محمد سعيد جانب اللهى
197
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
بدان مىافزودند ، آبى كه از پارچهء اول رد مىشد روى پارچهء دوم مىريخت ، سپس به همين نحو وارد پارچهء سوم مىشد و بالاخره در ظرفى كه زير سهپايه قرار داشت ، مىريخت ، بعد كمى آبليمو به آن افزوده و به تدريج مىخوردند ، عموما بعد از مصرف مقدار زيادى كاهو اين شير خورده مىشد و بعد به راهپيمايى مىپرداختند ، شير كفهء اول نيز يعنى آنچه در كفهء اول تهنشست كرده بود به خورد زن مىدادند و تهنشستهاى كفهء دوم و سوم را به بدن زن مىماليدند . اين عمل ده تا پانزده روز ادامه داشت ( همايونى ، 1353 : 26 ) . در خراسان قدرى پيهء گرده را در ظرفى ريخته روى آتش نگاه مىدارند تا آب شود بعد مقدارى پشم شتر را مىشويند و با كمال دقت آن را تميز مىكنند بعد پشم را گلوله مىكنند و نخى از وسط آن مىگذرانند ، پس از آن سر نخ را گرفته و گلولهء كوچك پشم را در پيه مذاب مىاندازند و چند بار به راست و چپ مىچرخانند ، تا كاملا به روغن آغشته شود بعد آن را در ظرف ديگرى در مجاورت هواى آزاد قرار مىدهند تا پيه منجمد شود و ذرات گلوله به هم بچسبد ، سپس گلوله را به همان حال در دهانهء مهبل قرار مىدهند و مراقبت مىكنند كه نخ از دهانه مهبل بيرون بماند تا هنگام خارج كردن گلوله زحمتى ايجاد نگردد ، گاهى به جاى مهبل ، گلوله را در مقعد مىگذارند . اين عمل را از روز چهارم قاعدگى شروع مىكنند و سه روز متوالى يعنى تا روز هفتم كه مىخواهند ، به حمام بروند ، ادامه مىدهند ( شكورزاده : 122 - 123 ) . در شيراز پيرزنان يهودى شيافى از پيه يا دنبه تهيه مىكردند كه زن آن را در مهبل خود قرار مىداد و به مرور آب شده وارد رحم مىشد . عقيده داشتند كه اين شياف رحم را مىشويد و آمادهء باردارى مىكند ( همايونى ، 1353 : 27 ) . در روستاى گشانى ( تويسركان ) گوشت خرگوش را به زن مىدهند ( رستمى و شمس الدينى : 89 ) . قند خون : در تركمن صحرا خوردن شير شتر را نافع مىدانند ( حسنى و ديگران 1381 : 231 ) . تاول : در كنگان به مدت سه روز هر صبح شير خر مىخورند ( شمس الدينى و رستمى : 146 ) . درمان با ادرار و فضولات و ساير متعلقات انسان و حيوان چشمدرد : در ميبد در اول تيرماه پشكل آهو را مىكوبند و با گل ختمى مىجوشانند و مىخورند ( حيدريهزاده : 80 ) . در دليجان سرگين اول كره الاغ را به پشت چشم مىمالند ( نوبان و ديگران : 234 ) . در دشتستان سرگين الاغ را دود داده به چشم مىدمند كه چرك آن كم شود ( منصورىزاده ، شمس الدينى : 198 ) . در روستاى كندوان ( ميانه ) تپالهء خشكشدهء گاو يا گوساله كه كاملا سفيد شده است از صحرا