محمد سعيد جانب اللهى
161
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
آهك كوبيده مخلوط مىكردند و روى آن مىريختند ( همان : 244 ) . الماس مرض بومى بلوچستان است كه در يك نقطهء بدن جوش مىزند . خارش و آبريزش دماغ دارد ، در خاش براى درمان پودر گياهى به نام سبز روى غدهء جوش مىريزند ( همان : 250 ؛ نيز - داغدرمانى ) . دزد باد در ايرانشهر رايج است ، كه در اثر دويدن زياد عارض مىشود ، براى درمان آن ميوهء گياهى به نام بادى گنج « 1 » در محل درد مىمالند ( همان : 255 ) . دجنم « 2 » در اردكان جوشهاى بزرگ روى پوست سر را گويند كه با خارش بسيار همراه است ، اگر اين زخم به شپش آلوده شود ، نشانهء بهبود آن است . براى درمان سر را با جوشاندهء برگ بيد و سرگين ماده الاغ كه صاف كردهاند مىشويند . چون اين مرض از گرمى است ، خوردن غذاهاى خنك مثل آش آبغوره و آش گشنيز توصيه مىشود ( طباطبايى : 683 ) . جمامى از امراض رايج در الموت است ، نوعى گرفتگى عضلات ساعد است كه در اثر درو كردن عارض مىشود ، براى درمان برگ گردو را كوبيده بر محل درد مىبندند ( حميدى و ديگران : 232 ) . شوسوت « 3 » ( شوسو ج - شبسوز ) نوعى ضايعهء پوستى رايج در گيلان است كه روى صورت و دست و پا ايجاد مىشود . مردم بر اين باورند كه اگر شب آبجوش در حياط بريزند و بسم اللّه نگويند ، بچههاى جن و پرى مىسوزند و با نفرين آنها انسان به اين مرض مبتلا مىشود ، براى درمان چوب شمشاد را مىسوزانند و شيرهء آن را مىگيرند و روى زخم مىمالند يا گياه تازه سياآو را مىچينند و مىسوزانند و سوختهء آن را با آب اول شستشوى برنج مخلوط مىكنند و روى زخم مىمالند ( پاينده : 250 ) .
--> ( 1 ) . b diganj ( 2 ) . dojnom ( 3 ) . s ? ow sut