محمد سعيد جانب اللهى

155

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

مخملك ( - فلزدرمانى ) . آبله علامت آبله آب آمدن از چشم و سرفهء زياد و تب كه بدن مريض خيلى گرم و پاها سرد مىشود ، آبله بر دو نوع است ، آبله پاك و آبله ناپاك ، آبله پاك كه به آن سبك هم مىگويند ، سه روز تب به همراه داشته و سه روز علامت بيرون مىريزد و سه روز آب‌دار است و سه روز خشك مىشود ، آبله ناپاك يا سنگين‌پا سه روز تب ، سه روز علامت ، سه روز آب‌دار و بعدها له مىكند و چركين مىشود و شديدا مىخارد . در اين حال بچه را بايد در پنبه خوابانيد و دست‌هايش را هم بست كه بدنش را نخاراند . علت ابتلا به اين نوع آبله بيشتر افتادن چشم ناپاك در روزهاى اول مرض به مريض است و بيشتر خطر كورى يا مرگ دارد و اصطلاح است كه يا كور مىكند ، يا گور ( همايونى ، 1353 : 39 ) . در ايلام خوردن دم‌كردهء تاج خروس ، تاج‌ريزى و عناب تجويز مىشود ( اسديان خرم‌آبادى و ديگران : 275 ) . در خراسان براى درمان مقدارى تاج خروس و تاجريزى و عناب و سگ انگور و سپستان با اندكى عنبر نصارا دم مىكنند و شيرهء آن را در حلق بچه مىريزند ( شكورزاده : 232 ) . در الموت آبله‌كوب‌هاى سنتى با استفاده از نيشتر و نى آبله‌كوبى مىكردند و آب عدس به بيمار مىدادند ، پارچهء قرمز روى بيمار مىكشيدند و مانع ورود افراد ناپاك به داخل اتاق مريض مىشدند ( حميدى و ديگران : 230 ) . در شيراز آب عناب و خاكشير به مريض مىدهند و چند روز بعد از ابتلا بايد پرسياوشان را دم كرد و به مريض داد ، تا باد آبله توى گلويش نريزد ، بچه‌اى كه آبله كرده بايد تا چهل روز پرهيز داشته باشد و در روزهاى اول بيمارى هم چشم ناپاك به او نيفتد ( همايونى ، 1353 : 39 ) . در سروستان مدت آبله را نه روز مىدانند . در سه روز اول بيرون مىريزد ، در سه روز دوم پشت مىكند ( فرو مىنشيند ) و سه روز سوم تب مىكند . معالجهء آن هم مثل زبرك است ، سه روز اول بايد عرق گاو زبان و نبات داد ، تا هرچه دارد ، بيرون بريزد . روز چهارم و پنجم خاكشير در آب گرم ريخته با شكر به بچه بدهند ، از چربى ، برنج بادنجان ، كلم باقلا و از چشم ناپاك پرهيز كند ( همايونى ، 1371 : 474 ؛ نيز - جادودرمانى ) .