سودابه بيوس

11

نابارورى و منع بارورى در پزشكى ايران ( فارسى )

وقت جماع سخت شوند و گردن رحم را ثابت دارند « 1 » تا نطفه مرد در او مُنزل شود « 2 » . عصبى از دماغ به رحم آميخته است و به وساطت آن رحم مشاركت دارد به دماغ ، اما مشاركت قوىتر نيست ؛ زيرا كه عصب مذكور در وى بيشتر نيست . « 3 » ج . تشريح رحم در كتاب خلاصة التجارب « 4 » در اين كتاب نيز در ابتداى فصل بيمارىهاى رحم آمده است : رحم - كه آن را به فارسى زهدان گويند - مركّب است از غشاى عصب مانند بىحس و گوشتى غضروف‌مانند و عصبى طوق‌مانند كه در درون وى قرار دارد و حس به وسيله آن است « 5 » و شرايين و عروقى كه روح و غذا را به دو مىرساند . محل رحم درون فرج است ميان مثانه و روده مستقيم و از مثانه درازتر است و مقدار درازى از عرض 6 انگشت تا 11 انگشت معتدل و آن را به رباطها محكم بود . نكته‌اى درباره ارتباط بيمارىهاى رحم با بدن بيمارىهاى رحم مىتوانند در تمام سيستم بدن مؤثر واقع گردند . در اين باب ، در كتاب رموز اعظم آمده است :

--> ( 1 ) . رباط تخمدانى در عقب و بالا در داخل رباط پهن امتداد مىيابد و از يك بافت سست متراكم و عضلات صاف تشكيل يافته است كه قاعده و قسمتى از آن انتهاى تحتانى گردن رحم را احاطه مىكند . آناتومى لگن و پرينه ، رويه 112 . ( 2 ) . منزل شود : پايين رود ، جارى شود ، قرار گيرد . ( 3 ) . اعصاب رحم از شبكه هيپوگاستريك تحتانى و شبكه او ترو واژينال كه در قاعده رباطهاى پهن در هر طرف در قسمت فوق واژينال گردن رحم واقع شده‌اند ناشى مىشود . الياف آوران سمپاتيك و پارا سمپاتيك از اين شبكه سرچشمه مىگيرند . بسيارى از الياف آوران از طريق شبكه هيپوگاستريك به بالا رفته ، وارد طناب نخاعى به وسيله اعصاب دهم تا دوازدهم سينه‌اى و اول كمرى مىشوند . آناتومى لگن و پرينه ، رويه 115 . ( 4 ) . خلاصة التجارب ، باب 21 ، رويه 515 . ( 5 ) . بر روى هريك از جدار قدامى و خلفى مجراى گردنى يك برجستگى طولى شكل وجود دارد كه از طرفين آنها چين‌هاى مايلى منشعب مىشوند و در مجموع منظره يك شاخه خرما را ايجاد مىكند كه آن را درخت زندگى رحمى يا palmate folds مىنامند ؛ آناتومى تنه ، رويه 366 .