حسن حسن زاده آملى
58
طب و طبيب و تشريح ( فارسى )
اعمال دون و مزاولت امور حقير اجتناب نمايد و پيوسته خاطر وى به عظائم امور مقصور باشد . و چنين استماع افتاده كه وى را در آخر عمر اسهالى شد و مدتى مديد هر چند در معالجت خود جدّ و جهد نمود آن مرض بيشتر مىشد ، مردم طعن بسيار مىكردند كه با وجود كمال در معالجت امراض خصوصا در اين مرض عجب درمانده است . آخر الامر از طعن مردم به تنگ آمد و ايشان را بخواند و فرمود كه خمى بيارند و پرآب كنند و اندك داروى بر آن آب زد ، و بعد از آن فرمود تا آن را بشكستند ، آن آب بسته شده بود . فرمود كه از اين دارو بسيار خوردهام اصلا نفع نكرد ، بدانيد كه علم و تجربه در حين قضاى حق تعالى به امرى هيچ نفع نمىدهد « 1 » . أما سير تاريخ طب ، نقل به اختصار از كتاب « پزشكىنامه » ياد شده اين كه : « طب به معنى پزشكى و داروى جسم و روح و درمان هر دو مىباشد . و در اصطلاح پزشكان علمى را گويند كه بواسطه آن صحت و اعتدال ابدان بشرى شناخته مىشود . و غرض از آن حفظ صحت است در صورتى كه حاصل بود ، و استرداد آن هرگاه زايل شده باشد » . [ اولين گروه در طب از شهر بابِل ] در ابتداى تمدن در ميان نوع انسانى آنچه در دست مردم بود مأخوذ از استقراء و تجارب بود . اول گروهى كه شروع در اين علم نمودند اهالى شهر بابل بودند ، و آن نخست شهرى است كه در روى زمين پس از طوفان نوح برپا شده است . دأب آنان بر اين بود كه بيمارها را در گذرگاههاى مشهور شهر مىآوردند و نگاه مىداشتند تا در مداواى آنها از عابرين - كه يا خودشان به
--> ( 1 ) - بحر الجواهر ، ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 97 و 98 .