حسن حسن زاده آملى

16

طب و طبيب و تشريح ( فارسى )

باش و توحيد قرآنى را كه هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ « 1 » بر جان و دل نشان و چند بيتى از « دفتر دل » به مفاد حديثى از زبان خداوند دل بشنو . سخن بنيوش و مىكن حلقه گوش * مباد آنكه بنمائى فراموش نيايد تا به بالينت طبيبى * ندارى از شفاى من نصيبى كه كار من به حكمت هست دائم * به حكمت نظم عالم هست قائم تو بىاسباب خواهى نعمت من * بود اين عين نقض حكمت من طبيب تو دوا داده خداداد * دواى تو شفا داده خداداد [ احترام رسول الله صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به طبيب يهودى ] استاد بزرگوارم آيت علم و دين جناب حاج ميرزا مهدى الهى قمشه‌اى - شرف اللّه نفسه - در جلسهء درسى حكايت فرمود كه : « در زمان پيامبر خاتم صلّى اللّه عليه و إله و سلّم طبيبى يهودى درگذشت ، آن حضرت را از وفات وى خبر دادند ، رسول اكرم از شنيدن آن اظهار تأسف كرد ، عرض نمودند يا رسول اللّه اين متوفى يهودى بوده است ، فرمود : مگر نمىگوئيد طبيب بوده است . » [ انسان ميوه درخت وجود است ] ميزان قدر و مكيال ارج هر چيز انسان است . انسان اگر در بيابان فرود آيد ، آن سرزمين مرده بىنام و نشان به ورود وى زنده گردد و بها يابد و نامدار شود . سنگ و گل و ديگر جمادات كه به كار انسان آيند دست به دست گردند و قيمتى گردند . گياهى كه مايه درمان انسان بود با آب زندگى برابرى كند . حيوانى كه انسان از آن بهره برد گرامى بود . بلكه خداى سبحان انسان را ميوه شجره وجود خوانده است ، و به گفته شيوا و رساى عارف رومى : گر نبودى ميل و اميد ثمر * كى نشاندى باغبان بيخ شجر [ براى دفع امراض انسان به طبيب نياز است ] حفظ صحت چنين ميزانى ، و دفع و رفع امراض و آفات چنين مكيالى به

--> ( 1 ) - حديد / 4