محمود نجم آبادى

412

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

" كتابيست اى شاه گسترده كام * كه آن را بهندى كليله است نام " كه آن هست با درج در گنج شاه * براى و بدانش نماينده راه بگنجور فرمان دهد تا ز گنج * سپارد به من گر ندارد برنج " به راه اندرآمد دل آباد و شاد * بسى دانشى نو گرفته به ياد زره چون رسيد اندران بارگاه * نيايش‌كنان رفت نزديك شاه به دو گفت شاه " اى پسنديده مرد * كليله روان مرا زنده كرد " تو اكنون ز گنجور بستان كليد * ز چيزى كه شايد بيايد گزيد " چو آمد بنزديك تختش فراز * برو آفرين كرد و بردش نماز چنين گفت برزوى را شهريار * كه " بىبدره و گوهر شاهوار " چرا رفتى اى رنج‌ديده ز گنج ؟ * كسى را سزد گنج كو ديد رنج " " چنين داد برزوى پاسخ بشاه * كه " اى تاج تو برتر از چرخ ماه " يكى آرزو خواهم اى شهريار * كه ماند ز من در جهان يادگار " كه بنويسد اين نامه بوزرجمهر * گشايد بر اين رنج برزوى چهر " نخستين در از من كند يادگار * بفرمان پيروزگر شهريار " ببوزرجمهر آن زمان شاه گفت * كه " اين آرزو را نبايد نهفت " نويسنده از كلك چون خانه كرد * ز برزوى يك در سر نامه كرد 9 - بوزرجمهر ( بزرگمهر ) - نام بوزرجمهر وزير نوشيروان ، به‌مانند بعضى اسامى ديگر تاريخى چون اسكندر و لقمان و امثال آنها در تاريخ مانده است . افسانه‌ها و حكايات زيادى درباره وى نقل گرديده ، كه ممكن است بسيارى از آنها از حقيقت دور باشد ، اما