محمود نجم آبادى

409

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

بجمع مال حاجت افتد و ذات خويش را فداى آن داشته آيد و راست آن را ماند كه عود بر آتش نهند و فوائد نسيم آن به ديگران برسد و جرم آن سوخته شود . بصواب آن لايق‌تر كه بر معالجت مواظبت كنى و بدان التفات ننمايى كه مردمان قدر طبيب ندانند ليكن در آن نگر كه اگر توفيق باشد و يك نفس را از چنگال مشقت خلاص طلبيده آيد آمرزش بر اطلاق مستحكم شود . آنجا كه جهانيان از تمتع ( بهره و لذت يافتن ) نان و آب و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند و بعلتهاى مزمن و دردهاى مهلك گرفتار گشته اگر در معالجت ايشان براى حسبت سعى پيوسته آيد و صحت و خفت ايشان تحرى ( طلب ) افتد اندازه خيرات و مثوبات آن كه تواند شناخت و اگر دون همتى چنين سعى بسبب حطام دنيا باطل گرداند همچنان باشد كه مردى يك خانه عود داشت انديشيد كه اگر كشيده بفروشم و در تعيين قيمت احتياط كنم روزگار دراز شود بر وجه گزاف ( بطور تخمين و برآورد ) به نيمه بها بفروخت چون بر اين سياقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم به راه راست باز آمد و برغبتى صادق و حسبتى بىريا روى بعلاج بيماران آوردم و روزگار دراز در آن مستغرق گردانيدم تا بميامن آن درهاى روزى بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان بر من متواتر ( پياپى ) شد و پيش از سفر هندوستان و پس از آن انواع دوستكامى و نعمت ديدم و بجاه و مال از امثال و اقران بگذشتم و آنگاه در آثار و نتايج علم طب تأملى كردم و ثمرات و فوائد آن را بر صحيفه دل بنگاشتم هيچ علاجى در وهم نيامد كه موجب صحت اصلى تواند بود و بدان از يك علت مثلا ايمنى كلى حاصل تواند آمد ، چنان كه طريق مراجعت آن بسته ماند و چون مزاج اين باشد بچه تأويل خردمند بدان واثق تواند شد و چگونه آن را سبب شفا شمرد و باز اعمال خير و ساختن توشه آخرت از علت گناه از آن‌گونه شفا مىدهد كه معاودت صورت ببندد و به حكم اين مقدمات از علم