محمود نجم آبادى

410

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

طب تبرى ( دورى و بيزارى ) مىنمودم و همت و نهمت بر طلب علم دين مصروف مىگردانيدم و الحق راه آن را دراز و بىپايان يافتم سراسر مخاوف ( جاهاى ترسناك ) و مضايق و آنگاه راهبرى معين و نه شاهراهى پيدا و در كتب طب هم اشارتى ديده نيامد كه بدان استدلالى دست دادى تا به قوت آن از دست حيرت خلاص ممكن گشتى و خلاف ميان اصحاب ملتها ( به معناى دين و كيش آمده ) هرچه ظاهرتر بعضى بطريق ارث دست در شاخى ضعيف زده و طايفهء از جهت متابعت پادشاهان و بيم جان پاى بر ركنى لرزان نهاده و جماعتى از بهر حطام دنيا و رفعت منزلت ميان مردمان دل در پشتوان پوسيدهء بسته و تكيه بر استخوان توده كرده و اختلاف ميان ايشان در معرفت خالق و ابتداء خلق و انتهاء كار بىنهايت و هرچه ظاهرتر بود و راى هريك بر اين مقرر كه من مصيبم و خصم من مبطل و مخطى . با اين فكرت در بيابان تردد و حيرت يك چندى بگشتم و در فراز و نشيب آن لختى پوئيدم البته نه راه سوى مقصد بيرون توانستم برد و نه بر سمت راه حق دليلى نشان يافتم . به ضرورت عزيمت مصمم گشت بر آنكه علماء هر صنف را بينم و از اول و فروع معتقداتشان استكشافى كنم و بكوشم تا بينتى صادق دلپذير بدست آيد . اين اجتهاد بجاى آوردم و شرايط بحث اندر آن برعايت رسانيدم و هر طايفهء كه ديدم در ترجيح دين و تفضيل مذهب خويش سختى مىگفتند و گرد تقبيح ( عيب كردن ) ملت و نفى حجت مخالفان مىگشتند به هيچ تأويل بر پى ايشان نتوانستم رفيق و درد خويش را درمان نيافتم و روشن شد كه بناى سخن ايشان بر هوى بود و هيچ‌چيز نگشاد كه ضمير اهل خرد آن را قبول كردى انديشيدم كه اگر از پس چندين اختلاف راى متابعت اين طايفه گيرم و قول صاحب غرض باور دارم همچنان نادان باشم كه آن دزد . . . " ( نقل از كليله و دمنه به كوشش مرحوم استاد عبد العظيم قريب ) .