محمود نجم آبادى
378
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
انتقال نظريه اخلاطى يونانى تغييراتى در آن داده شده است . پزشكان در دوره ساسانيان كيفيت احوال خون را مربوط به نيروى حياتى اين ماده مىدانستند ، اگر فى المثل خون داراى قوه حياتى بود ، طبيب حاذق قادر بود داروهاى مفيد بدهد و بيمار را بهبود بخشد . ب - درباره بيماريها - در كتاب دينكرد ( اين كتاب درباره مسائل دينى و عادات و رسوم و تاريخ و ادبيات مزديسنا به زبان پهلوى است و در نه جلد مىباشد ) ، نكاتى ذكر گرديده كه خلاصه آن چنين است : " ميان بيماريهاى جسمانى و اخلاق ذميمه ارتباطى قائل گرديدهاند ، بهمانند آنكه نادانى و حيله و خشم و غرور و كبر و شهوت و امثال آنها را علل رنجورى دانستهاند . چنان كه علل جسمانى را بهمانند سردى و خشكى و تعفن و فساد و گرسنگى و عطش و كهولت و درد را نيز از علل بيماريها دانستهاند . در اين كتاب از تعداد زيادى بيمارى اسم برده شده ( 4333 عدد ) و براى مثال چند بيمارى را كه در اوستا بوده ذكر كرده است . در هوسپارم نسك Hnparam Nask از نسكهاى مفقود عهد ساسانى درباره طب مطالبى است . من جمله معتقد بودند كه اهورامزدا براى درمان هر بيمارى اقلا يك گياه خلق كرده است . ديگر آنكه از دو قسم بيمارى يكى بيمارى واگير و ديگرى بيمارى عادى صحبت شده است . قسم اول بيمارى است كه تلفات زيادى مىداده ، ولى قسم دوم آنكه تلفاتى مانند اولى نداشته است . درباره قسمت اول كه بيمارى با تلفات زياد بوده شبيه به امراض مسريه يا بيمارى و بلاى عام به نظر مىرسد . در شاهنامه فردوسى از قول برزويه مىفرمايد : سر دردمندان به دو گفت چيست ؟ * " كه بر درد آنكس كه بايد گريست "