محمود نجم آبادى
271
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
آتوسا دختر كورش اول به عقد برادر خود كمبوجيه درآمد و چون بردياى مغ به حكومت رسيد ، او را به زوجيت خود درآورد و براى سوم بار پس از كنار رفتن برديا به عقد داريوش درآمد ( زيرنويس جلد سوم تاريخ هردت ) . مشار اليها دموكدس را نزد خود خواست . دموكدس قول داد ، به شرطى اين درمان كند كه آتوسا داريوش را به لشكركشى به يونان ترغيب كند و وى را ( دموكدس ) به عنوان يكى از دستههاى پيشقراول براى جاسوسى آن سرزمين انتخاب كند . وقتى دمل همسر شاه بهبود يافت ، پادشاه دست به حمله زد و دموكدس را بعنوان دسته پيشرو مامور كرد . وى آنچه داشت در سرزمين ايران گذارد و قول داد كه مجددا به ايران برگردد . دموكدس در شهر تارانت ( Tarentum ) به مناسبت دوستى كه با شاه آنجا داشت ، سكان كشتىهاى ايرانى را ربود و كاركنان كشتى را كه براى جاسوسى آمده بودند ، توقيف كرد . دموكدس به كروتن كه با تارانت بيش از 150 ميل فاصله نداشت ، فرار كرد ، پس از آنكه سكان كشتىها به ايرانيان پس داده شده ، آنان نيز به كرتن رفتند و پزشك را در بازار يافته به كشتى جلب كردند ، اما مردم شهر مانع تسليم پزشك شدند ، ماموران مراجعت كردند ، گزارش امر را به پادشاه ايران دادند . اين نقض عهد از طرف دموكدس باعث گرديد ، كه پادشاه ايران مجددا تحريك گردد و به جنگ با يونانيان بپردازد ، كه نتيجه آن جنگ بزرگ ماراتن شد . و پس از پنج سال داريوش فوت كرد . ( براى اطلاع بيشتر رجوع شود به بندهاى 129 الى 136 جلد سوم تاريخ هرودت ) . ديگر از اطباى يونانى در خدمت پادشاهان هخامنشى كتزياس