محمود نجم آبادى
163
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
است . شايد مقصود تبهاى شديد بر اثر بيماريهاى عفونى و يا سرسام بوده است ؟ پ ) سردرد - اين كلمه كه تحت عنوان بيمارى ذكر مىگردد ، عينا از اوستا استخراج گرديده است . بدين معنى كه در فقره هفتم باب بيستم ونديداد صريحا ذكر گرديده است " . . . اى سردرد به تو نفرين مىكنم . . . " و به نظر مىرسد كليه دردهاى سر ناشى از انواع و اقسام بيماريها مىباشد و بدين معنى كه عرضى است به نام مرض . ت ) تبلرزه - اين كلمه كه در اوستا آمده است و بسيار روشن مىباشد به نظر مىرسد همان تب نائب ( نوبه ) باشد . بدين شكل " . . . اى تبلرزه به تو نفرين مىكنم " ( فقره هفتم - باب بيستم ونديداد ) . ث ) پيس - ( Vitiligo ) - در اوستا كلمهاى به نام پئسه ( Paesa ) است كه همان پيس يا پيسى مىباشد كه عربى آن برص است . شخص پيسى دور از مردم زندگى مىكرده است . بيمارى برص در اغلب كتب طبى قديم ديده شده است . بعضى اوقات اين بيمارى را با جذام ( Lepre ) و يا آنكه با يكى از عوارض حاصله از جذام اشتباه نمودهاند . در فقره هفتم و نهم باب بيستم ونديداد از بيمارى پليد نام برده شده است ، چنين به نظر مىرسد پيس باشد . در پهلوى كلمه پسك ( Pesak ) آمده است . ج ) كچلى - از اين ناخوشى در اوستا تحت كلمه كل ضمن بيماريهاى پوستى سخن رفته است . چ ) جرب ( Gale ) - در اوستا جرب به نام گرنو ( Garno ) كه همان گرى مىباشد آمده و درمانكننده اين بيمارى مقامى ارجمند داشته است . اصولا بايد دانست بيماريهاى پوستى به واسطه كراهت منظرى كه براى شخص