سيد احمد على خسروى

92

راهنماى داروهاى تندرستى ( فارسى )

در تفوّق عالم ارواح بعالم اجساد چون مقصود از اين بيانات راجع بخواب و چگونگى و حقيقت آن و سبب سابقه بودن براى تبديل و ظهور مرئيّات عالم ارواح به اين عالم بود و با اين امثال ذكرشده آن‌طور كه بايد و شايد حقيقت آن مفهوم اذهان نمىگردد و مطلب ناقص و نارسا شد مجددا توضيح مىدهد حواسّ ظاهره را كه عبارت از حسّ بينائى و شنوائى و بوئيدن و چشيدن و لمس كردن باشند بحواسّ مدركه ظاهره ناميده‌اند و حواسّ باطنه را كه عبارت از حسّ مشتركه و خيال و متصرّفه و واهمه و حافظه است بمدركه باطنه نام نهاده‌اند پس تمام صور مرئيّات بحواس ظاهره در حسّ مشترك متنقّش و تمام معانى آنها معانى آنها در واهمه نفسش بسته خواهد شد و خيال را خزانه و حافظ حس مشترك قرار داده و حافظه را خزانه و حافظ معانى واهمه شمرند و اما متصرّفه پس اگر تصرف در معانى واهمه نمود متخيّله‌اش گفته‌اند و اگر خدمت عقل و نفس ناطقه نمود بمتفكره مىنامند امّا فرق بين انسان و حيوان اين است كه روح انسانى را نفس ناطقه يعنى روحى كه داراى عقلست مىنامند و روح حيوانى را نفس ناحقه مىگويند يعنى روحى كه داراى عقل نيست پس فرق بين انسان و حيوان اين است كه حيوان قوّه متصرّفه كه در اوست در معانى جزئيّه كه در متخيّله‌اش جاى گرفته تصرّف كرده و مىفهمد چنانچه در گوسفند و گرگ مثال زده شد بنابراين انسان و حيوان در جنس كه حيوان باشد شركت دارند نه در نوع زيرا نوع كلّى است كه مقول شود بر امور متفّق الحقيقه در جواب ما هو انسان و حيوان مختلف الحقيقه هستند و گفتيم حيوانات معانى جزئيّه را مىفهمند مثلا اگر گربه را صدا بزنند مىفهمد پس قواى حسيّه آنها به اين مقدار بيش نيست بعضى از حيوانات كه زكىّ الحس در ديدن اعضاء بدن همجنس خود