سيد احمد على خسروى

61

راهنماى داروهاى تندرستى ( فارسى )

و تعريف كرده‌اند حرارت بكيفيّتى كه از شان او است جمع متشاكلات و تفريق مختلفات و بالا رفتن تر و ته‌نشين كردن خشك چنان كه ديده مىشود وقتى چيزى باتش حرارت داده شود مانند چوب كه جزء آتشى او سوخته شده داخل هوا شود و جزء آبى او بخار شود و جزء هوائى او داخل هوا گردد و جزء ارضى او خاكستر شود پس نتيجه اثر حرارت اين شد كه اين چهار عنصر را از چوب خارج كرد و تفريق نمود مختلفات را و آتش را كه در چوب بود با آتش و مبدأ آن كه همشكل بودند جمع نمود و به همين طريق هوا را با مبدأ هوا و خاكش را با خاك و آبش را با آب كه در هوا وجود دارد جمع نمود و نيز تعريف كرده‌اند برودت از شان اوست جمع مختلفات و تفريق مشاكلات مانند سرما كه اگر در آب سنگ و چوب و كلوخ ريخته شود و هواى سرد در آنها تصرّف نمايد اين اشياء مختلفه را جمع خواهد كرد و اشياء متشاكل را تفريق مىنمايد به اين معنى كه اگر آب در كوزه ريخته شود و سرما در او تصرف نمايد حجم آب بسيار شده آب بسته شده ( كوزه كه جزء ارضى او غالب است اجزايش از هم متفرق خواهد شد ( در اثر شكستن او ) و رطوبت را تعريف كرده‌اند باينكه رطوبت كيفيتى است كه جسم بسبب او سهل القبول و سهل الترك است مثلا اگر چوب خشكى را در آب كه جسم رطوبى است بگذارند قابل انحناء خواهد شد و تعريف كرده‌اند يبوست را ( خشكيرا ) باينكه كيفيّتى است كه جسم بسبب او عسر القبول ( سخت ) و عسر التّرك است مثلا اگر جلد نرمى را جلو حرارت آفتاب نگاهدارند خشكى در او احداث خواهد كرد كه عسر القبول و عسر التّرك مىگردد پس اين حرارت و رطوبت و برودت و يبوستند كه دو قسمند و حيات هر چيزى بحرارت و نشو و نموّ آن به رطوبت است كرارا ديده شده مردمان اماكن مرطوبه عظيم الجسد و نموّ آنها بيشتر از ديگران است و اشخاصى كه در نقاط و اماكن حارّه زندگى مىكنند زنده‌دل و قواى آنها بيشتر و زرنگ و بادوام هستند . در تعريف نبض است : نبض زدن و حركت شريانست شريان رگيست كه روح در او جاى دارد لغتا و در اصطلاح اطبّاء