سيد جلال مصطفوى كاشانى
433
مجموعه آثار دكتر سيد جلال مصطفوى كاشانى ( فارسى )
تخم دانه باشد كه قوت اوست اما گياه و كاه كه علف ستوران است به تبع آن هم حاصل آيد . در جمله ، بر اين كار اقبال تمام كردم و هركجا بيمارى يافتم كه در وى اميد صحت بود معالجت او بر وجه حسبت ، بر دست گرفتم و اگر اميد صحت نبود كوشيدم كه دردش را تخفيف دهم و در اينكه نظرم به اجر و پاداش نبود و قصدى جز بهبود بيمار و رضاى خدا نداشتم . و چون يك چندى بگذشت و طايفهاى را از امثال خود در مال و جاه بر خويشتن سابق ديدم ، نفس بدان مايل گشت و تمنى مراتب اين جهانى بر خاطر گذشتن گرفت و نزديك آمد كه پاى از جاى بشود ، با خود گفتم : اى نفس ! ميان منافع و مضار خويش فرق نمىكنى ؟ خردمند چگونه آرزوى چيزى در دل جاى دهد كه رنج و تعبت آن بسيار باشد و انتفاع و استمتاع اندك ؟ و اگر در عاقبت كار و هجرت سوى گور فكرت شافى واجب دارى حرص و شره اين دنياى فانى به سر آيد و قوىتر سببى ترك دنيا را مشاركت اين مشتى دون عاجز است كه بدان مغرور گشتهاند . از اين انديشه ناصواب درگذر و همت بر اكتساب ثواب مقصور گردان . زنهار تا در ساختن توشه آخرت تقصير نكنى كه به نيت آدمى آوندى ضعيف است پراخلاط فاسد ، چهار نوع متضاد و زندگانى آن را بهمنزله عمادى چنانكه بت زرين كه به يك ميخ تركيب پذيرفته باشد و اعضاى آن به هم پيوسته ، هرگاه ميخ بيرون كشى در حال از هم باز شود و چندانكه شايانى قبول حيات از جثه زايل گشت برفور متلاشى گردد و به صحبت دوستان و برادران هم مناز ، بر وصال ايشان حريص مباش كه سوز آن از شيون قاصر است و با اينهمه ، درد فراق بر اثر و سوز هجر منتظر و نيز نشايد كه براى فراغ اهل و فرزندان و تمهيد معيشت ايشان به جمع مال رغبت كنى و ذات خويش را فداى آن سازى ، راست به عودى مانى كه بر آتش نهند و جرم آن سوخته شود و فوايد نسيم و بوى خوش آن به ديگران رسد . پس [ اى نفس ! ] صواب آنكه بر معالجت مواظبت نمايى و بدان التفات نكنى كه مردمان قدر طبيب ندانند ، لكن در آن نگر كه اگر توفيق باشد و شخصى را از چنگال مشقت خلاص طلبيده آيد ثواب دنيا و آخرت يا بى پس آنجا كه جهانى از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند و به علتهاى مزمن و دردهاى مهلك مبتلا گشته اگر در معالجت ايشان براى حسبت سعى پيوسته شود و صحت ايشان يا خفت دردشان بهعمل آيد اندازهء خيرات و ثواب آن كى توان شناخت ؟ و اگر دونهمتى چنين سعى به سبب مال دنيا باطل گرداند ، همچنان باشد كه مردى يك خانه پرعود داشت ، انديشيد كه اگر بركشيده فروشم و در تعيين قيمت احتياطى كنم كار دراز شود ؛ بر وجه گزاف به نيمهبها بفروخت . چون بهاينترتيب در مخاصمت و مخالفت نفس مبالغت نمودم به راه راست آمدم و به رغبت صادق و خيرخواهى بىريا به علاج بيماران پرداختم و روز در آن مستغرق گردانيدم تا به يمن آن درهاى روزى نيز بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان بر من متواتر شد و پيش از سفر هندوستان و پس از آن ، انواع دوستكامى و نعمت ديدم و به جاه و مال از اقران و امثال گذشتم .