سيد جلال مصطفوى كاشانى
431
مجموعه آثار دكتر سيد جلال مصطفوى كاشانى ( فارسى )
افزود و در بعضى موضوعات هم بر خلاف نظر بقراط نظر داد ، بهخصوص ، با جمعآورى اطلاعات تشريحى و تدوين آنچه خودش از تشريح حيوانات و احيانا از تشريح نعش انسان به آن رسيده بود ، بر معلومات اطبا در باب تشريح كالبد انسان خيلى افزود . محققا در همان زمان بقراط و قبل از او در ممالك آسيا ، مخصوصا ايران هم طب رواج داشته است و اطبايى وجود داشتهاند . تصور اين مطلب بسيار مشكل و تا درجهاى ، نامعقول است كه با تمدن درخشان هخامنشى و امپراتورى وسيعى كه تشكيل و سازمان داده بودند و بر ملل متعددى كه خود آنها هم داراى تمدنهاى پيشرفتهاى بودهاند ، تسلط و فرمانروايى داشتهاند ، فرهنگى پيشرفته نداشته باشند و توجهى به طب و فلسفه نكرده و در فكر داشتن طبيب و تربيت او نبوده باشند . هانرى - شارل پوئش ، مستشرق فرانسوى ، طى مقالهء بسيار محققانهاى با عنوان « تأثير فرهنگ و انديشه ايران بر فلسفه يونان » ثابت كرده است كه يونانيان ، چندين قرن قبل از ميلاد مسيح ، كه هنوز علم و حكمت در آن سرزمين نضج پيدا نكرده بود و مراحل كودكى خود را مىگذراندند ، بر اثر مسافرتهايى به كشورهاى همجوار ، مخصوصا ايران عصر هخامنشى و حتى قبل از آن و تماس با مغان ، با افكار و نظريات علمى و فلسفى ايرانى آشنا شدند . دانشمندان يونانى ضمن نقل نظريات ايرانى ، از خود چيزى بر آن افزوده يا به ميل خود قسمتهايى از آن را دگرگون مىساختند ، ولى آنچه مورد اعتراف و اقرار يونانيان است اين است كه ريشهء اصلى اين معلومات از گنجينهء ذخاير علوم ، ادبيات و فلسفه زرتشت آبيارى شده است و اصول و مبانى آنها را از دانشمندان بزرگ ايرانى ، كه با علوم ستارهشناسى ، معدنشناسى ، گياهشناسى ، كيمياگرى ، فيزيولوژى ، بهداشت و طب آشنا بودند ، اقتباس كردهاند . ناگفته نماند كه اين علوم ، كموبيش جنبه علوم خفيه را داشته و كلمه « ماژى » كه در زبانهاى اروپايى مترادف با سحر و افسون است از ريشهء « مجوس » ، قوم وابسته به زرتشت گرفته شده است . نظريهء معروف « انسان ، جهانى به مقياس كوچكتر است » ؛ از جمله نظريههايى است كه از همان زمانها از طرف دانشمندان ايران به يونانيان انتقال يافت و پس از آن قرنها در