سيد جلال مصطفوى كاشانى
37
مجموعه آثار دكتر سيد جلال مصطفوى كاشانى ( فارسى )
دارد ، مواد متكاثف ، سخت و ثابت را تشكيل مىدهند و اجسامى كه هوا و آتش در آنها غالب است ، مواد قابل اشتعال را به وجود مىآورند » . سپس مىنويسد : « اشكال بزرگى كه در اينجا هست ، اين است كه بدانيم چگونه هوا و آتش كه هر دو فرّار هستند ممكن است به تمام اجسام بچسبند و جزئى از اجزاى تشكيلدهندهء آنها شوند . منظور از اينكه به كليهء اجسام اشاره كرديم ، براى اين است كه نه تنها در مواد قابل اشتعال ، مقدار زيادى هوا و آتش موجود است ، بلكه در ساير موارد هم اين دو عنصر وجود دارند ، ولى در اجسامى كه غير قابل اشتعال و بسيار ثابت و پايدار هستند ، هوا و آتش خيلى محكم به هم چسبيده است » . بوفون براى اينكه براى اين مطلب ، توجيهى پيدا كند ، آتش را با نور مقايسه مىكند و مىگويد : « هرگاه نور به جسمى بتابد ، قسمتى از آن منعكس و مقدار زيادى نيز جذب جسم مىشود . درنتيجه ، نور خاموش مىشود و بهاينترتيب ، نور در تركيب اجسام داخل مىشود . عنصر آتش نيز به همين ترتيب ، به واسطهء مستقر شدن در اجسام و به علت ضرباتى كه به ماده ثابت و پايدار جسم وارد مىآورد ، جزء اجسام شده ، آن هم مانند نور خاموش مىشود » . قدما نيز مانند بوفون آتش و نور را با يكديگر مقايسه كرده ، نظير همين مطالب را گفتهاند و بسيارى از دانشمندان قديم معتقد بودند كه اجزاى آتش همراه با اجزاى ساير عناصر ، در اجسام مركب موجود است ، منتها چون بهطور جداگانه ، در ميان اجزاى ديگر متفرق هستند حرارت آن هنگام لمس كردن محسوس نيست . ابو البركات بغدادى دراينباره چنين مىگويد : به عيان مىبينيم كه آتش ، در سنگ آهك ، مدت مديدى باقى مىماند و حال آنكه مانند ساير سنگها [ هنگام ] لمس [ كردن ] سرد است و پس از مدتى كه آب روى اين سنگ آهك ريختيم ، آتشى كه در طبيعت او به حال كمون « 1 » بود ظاهر مىشود و گوگرد را مشتعل كرده و چيزى را كه قابل پختن است مىپزد و چيزى را كه قابل احتراق است محترق مىكند ، و علت اينكه آتش در خلل و فرج سنگ بهطور كمون باقى مانده و با سردى هوا در مدت مديدى خاموش شده و حرارت اجزاى آن هم ظاهر نگرديده ، بلكه از حس مخفى بوده [ است ] اين است كه اجزا متفرق
--> ( 1 ) . [ پوشيده ]