سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
77
طب در دوره صفويه ( فارسى )
قدرى پيشرفت مىكرد از وى خواسته مىشد تا با يك سرنگ مخصوص كه آن را آبدزدك مىناميدند به شستشوى چشم و خارج ساختن اجسام خارجى از آن بپردازد و وقتى به پايهاى مىرسيد كه مىتوانست به درمان آب مرواريد بپردازد به وسايل كار دقيقترى نياز پيدا مىكرد . جراحى آب مرواريد به دو صورت انجام مىگرفت كه در يكى فقط يك آلت جراحى به كار برده مىشد و در ديگرى دو آلت جراحى و ايرانىها اكثرا نوع اول را ترجيح مىدادند . مهمترين وسيله جراحى چشم سوزنى بود كه حنين از آن به نام مقدح اسم برده است ، اما جرجانى آن را مهت ناميده است . البته به درستى و با اطمينان كامل نمىتوان گفت كه اين هر دو آلت حتما يكى هستند . جرجانى نوشته است كه مهت را از مس درست مىكنند و براى شستشوى چشم به كار مىبرند . او همچنين اضافه مىكند كه سر اين سوزن كروى است سوزنى با اين مشخصات را عمار بن على براى خارج ساختن آب مرواريد رقيق به كار مىبرد و استفاده از آن تا قرن يازدهم رايج بود زيرا مىبينيم كه عالىجناب رافائل دومان نوشته است كه به هنگامى كه در اصفهان بوده ، ديده است كه كحالان از آن استفاده مىكردهاند . رافائل دومان سوزن مزبور را لولهاى و سهبر كه هر دو سر آن باز بود و يك سوراخ ميانى براى خروج مايعاتى كه از چشم به خارج مكيده مىشدند داشت توصيف كرده است . مهت با سر كروى كه داشت بالطبع نمىتوانست براى سوراخ كردن ملتحمه چشم به كار برده شود و به اين دليل عدهاى از جراحان چشم وسيله ديگرى را مورد استفاده قرار مىدادند كه شبيه به نشتر بود و آن را مبدع يا البريد مىناميدند . جرجانى نوشته است كه جدا با به كار بردن نشتر مخالف است و اين كار را عملى خطرناك مىداند و اضافه مىنمايد كه جراح اگر خواست دست به يك چنين جراحى بزند ابتداء بايد با مهت خود محلى را كه براى جراحى در نظر گرفته است مشخص سازد . بدون شك در اين حالت جراح فقط از يك آلت جراحى كه يك سر آن كروى و سر ديگر آن تيز بوده است استفاده مىكرده است . راجع به تكنيكهائى كه كحالان قديمى ايران براى جراحى چشم به كار مىبردند چهار نوشته و مطلب در اختيار ما مىباشد : اولى كه در حدود سال 390 نوشته شده است به عربى و ترجمه آن در كتاب على بن عيسى آمده است . دومى كتاب نور العين تاليف زريندست است كه در باب هشتم ، فصل بيست و ششم آن جراحى چشم با سوزنهاى توپر و مجوف مورد بحث قرار گرفته است اين كتاب هم در اواخر قرن پنجم تاليف يافته است . مطلب سوم هم باب چشمپزشكى ذخيرهء خوارزمشاهى جرجانى است . كتاب چهارم از هر سه كتاب فوق مؤخرتر بوده و به دورهء ما قبل صفويه مربوط مىشود . از اين كتاب يك نسخه خطى در كتابخانهء دولتى سيريناگار « 12 » در كشمير وجود دارد . اسم كتاب جمع الطب بوده و تاليف حكيم مهدى و حكيم جعفر است . جمع الطب صرفنظر از اينكه پاتولوژى آب مرواريد را به گونهاى عالى شرح داده است ، حاوى بخشهائى دربارهء تكنيكهاى جراحى چشم نيز مىباشد . اين كتاب به نام مهاراجه را نويرسينگ كه بين سالهاى
--> ( 12 ) - Srinagar