سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
78
طب در دوره صفويه ( فارسى )
1245 تا 1303 زندگى مىكرد شده است . جالب است بدانيم كه رانويرسينگ از بيمارى قند رنج مىبرد و در نتيجه كسب اطلاع از چگونگى آب مرواريد مورد نظر خاص او بوده است . در اينجا شايد بىمناسبت نباشد كه نحوهء درمان اين عارضه را از نظر سيد اسمعيل جرجانى كه در كتاب ششم باب دوم « 13 » نوشته است نيز بازگو كنم . « . . . و اما تدبير قدح ، يعنى تدبير آب گشادن چنان بايد كه معلوم شد كه آب تمام فرو آمد و محكم شد و علامتهاى قدح بدير رفتن آن ظاهر گشت نگاه كنند تا هيچ مانعى نيست كه از آن بازدارد چون صداع و زكام و سعال و غير آن كه از اين موانع چيزى باشد نخست علاج آن بايد كرد و تن و دماغ به فصد و اسهال پاك كردن و آن روز كه قدح كند بايد كه هوا گشاده و صافى و خوش و شمالى باشد و خداوند علت را اندر سايه برابر روشنائى بنشانند بر بالشتى نرم و بفرمايند تا زانوها به سينه بازنهد و دستها نزديك ساق درهم گذارد و خويشتن گرد كند و كحال پيش او بر كرسى نشيند تا از وى بلندتر باشد و اگر يك چشم درست باشد آن را برفاده معتدل و عصا ببندد ، بستنى نيك ، و اندرين دو فايده است ، يكى بيمار را و يكى طبيب را ، و اما فايدهء بيمار آن است كه اگر ديگر چشم بسته نباشد حركت كند و اين چشم ديگر را در حركت آورد و قدح بدان سبب دشوار شود و فايدهء طبيب آن است كه چون آب گشاده شود طبيب خواهد كه بداند كه او همى بيند و از بيمار نشان چيزها را كه حاضر باشد بپرسد و او خبر دهد حالى كه به چشم ديگر همى نبيند و چون بيمار چنان كه طبيب گفت نشست ، يكى بفرمايد تا پس پشت او شود و سر او بدست گيرد و نگاهدارد و طبيب بدست خويش پلك او بردارد و چشم را تمام بگشايد و بيمار را گويد تا قصد نظر به دو كند چنانك ميل ديده به سوى گوشه چشم باشد كه نزديكبينى است و طبيب سرمهت بدان موضع نهد كه قدح خواهد كرد و نشان كند از بهر دو كار . يكى آنك صبر كردن بيمار بر درد و دوم آنك بنگرد به ايشان تا نشان بر اثر ثقبه عنبيه است ، به گونهاى كه سرمهت بر گوشهء چشم بايد كه به سوى گوش است و برابر ثقبه « 14 » بايد چناك اندكى برتر از ثقبه باشد فرو نشاند و مهت آلتى است از مس سرخ كه آب بدان گشايند و اگر آب چشم راست قدح خواهد كرد ، مهت بدست چپ گيرد و اگر چشم چپ را قدح خواهد كرد ، مهت بدست راست گيرد ، پس سرمهت بدين موضع نهد كه نشان كردست و بگرداند و تيزى او بر گوشهاى بايد كه باشد ، چه اين كند بدست ديگر به دو انگشت ابهام و مسبحه پلكهاى چشم را و چشم را نگاه بدارد تا بيمار ديده را نتواند گرانيد و چون مهت گذر يافت نگاه كند تا سرمهت را از پس قرنيه ببيند و مهت را تا برابر ثقبه بياورد و از وى اندر بگذرد ، بلكه اگر مقدارى كمتر از نيم جواندر گذرد روا باشد و اگر بيشتر گذرد نيك نباشد و موضع قدح ريش گردد و چون بدين جاى رسد ، دنبال مهت بدين ابهام افكند برسان آنك كسى از كارى برآسايد
--> ( 13 ) - اين مطالب در نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ، اهدائى مرحوم مشكوه ، باب پنجم جزوهء ششم از گفتار دوم است ( مترجم ) ( 14 ) - آب آوردن چشم