سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

53

طب در دوره صفويه ( فارسى )

از سوى ديگر جاى تعجب است كه چاى تا اين حد كم مورد استفاده قرار مىگرفته است على الخصوص كه در هيچ‌يك از نوشته‌هاى مربوط به آن دوره مطلبى كه دال بر كم‌بود اين ماده باشد ديده نمىشود . عين الملك در كتاب الفاظ الادويه خود يك فصل تمام را به چاى ، قهوه و تنباكو اختصاص داده است و هيچ اشاره‌اى هم به ناياب بودن چاى و يا كمتر بودن آن از دو ماده ديگر نكرده است . به همين ترتيب قاضى بن كاشف الدين كه راجع به كتاب او دربارهء شراب قبلا صحبت كرديم نيز در سال 1075 جزوه‌اى نوشت و آن را به نام شاه عباس دوم كرد اين جزوه فقط حاوى سه فصل در باب بيخ چينى ، قهوه و چاى است و در آن نيز هيچ مطلبى دربارهء اينكه چاى كمتر از قهوه پيدا مىشود و يا كمتر از آن مصرف مىگردد آورده نشده است . مولف در اين كتاب اظهار عقيده كرده كه اگر قدرى ادويه به چاى اضافه شود خاصيت آن زيادتر مىشود . مادهء محركى كه از چاى يا قهوه به مراتب قديمىتر محسوب مىگردد و اثر آن همپايه الكل است ترياك است . برطبق شواهد موجود از ازمنهء قديم در اطراف يزد خشخاش براى مصارف داخلى كشت مىشده است ، اما كشت آن به منظور صادرات تا اواخر قرن نوزدهم مرسوم نبوده است . در دورهء صفويه ترياك مصرف فوق العاده‌اى پيدا كرد به نحوى كه تقريبا همه خارجيانى كه در آن ايام به ايران آمده و از خود نوشته‌هائى باقى گذاشته‌اند به شيوع وسيع ترياك‌كشى در بين مردم و اثرات آن اشاره كرده‌اند . به نظر من شيوع ترياك را مىتوان يكى از علل مهم سقوط فرهنگ و مخصوصا طب در ايران دانست . فرير مىنويسد : « ايرانىها هروقت كه بخواهند كيفور بشوند ترياك مىكشند » و اضافه مىكند كه معتادين مىتوانند مقدار فوق العاده زيادى از اين ماده را مصرف كنند بدون اينكه ناراحتى جز پيدا كردن حالتى شبيه به مستى پيدا كنند و در بين ايشان ضرب المثلى وجود دارد كه مىگويد در كرمان از هر سه نفر آدم ، چهار نفرشان ترياكى است . از شواهد امر چنين برمىآيد كه مصرف اين ماده در دورهء صفويه به اوج شدت خود رسيده بود . مطالعهء نوشته‌هاى پزشكى مبين آن است كه با گذشت زمان شراب به تدريج جاى خود را به ترياك مىدهد . نويسندگان قديمىتر ايران مثل جرجانى مطالبى دربارهء اثرات نامطلوب شراب نوشته‌اند و فصول متعددى از كتب خود را به اين موضوع اختصاص داده‌اند ، درحالىكه از ترياك يا اصلا اسمى نبرده‌اند و يا از آن فقط به عنوان يك دارو ياد كرده‌اند ، اما اين وضع در زمان صفويه به كلى دگرگون مىشود و ما مىبينيم كه نويسندگان يكى پس از ديگرى به ذكر مضار بيش از حد ترياك و طرق جلوگيرى از اعتياد به آن پرداخته‌اند و اعتياد به شراب نسبت به ترياك در درجهء دوم اهميت قرار مىگيرد . نمونهء يك چنين نويسندگانى محمد مهدى مولف كتاب زاد لمسافرين است كه يك باب تمام از كتاب خود را به مسموميت‌هاى ناشى از مصرف ترياك اختصاص داده است ولى حتى يك كلمه هم درباره شراب مطلب ننوشته است و يا اينكه يك باب ( يك بخيه ) كامل از كتاب خرقه خانم « 17 » راجع به ترياك است و اينجا و آنجا يادآورى شده است كه « . . . و اين داروئى است كه قواى جنسى را تحليل مىبرد »

--> ( 17 ) - خرقه خانم در علم طب نوشته مرتضى قلى خان شاملو ( مترجم )