سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
52
طب در دوره صفويه ( فارسى )
فرير نيز در يادداشتهاى خود نوشته است كه وقتى در گمبرون ( بندر عباس فعلى ) از كشتى پياده شد فورا به ديدن حاكم رفت و حاكم با قهوه و چاى مخلوط با هل و قند از وى پذيرائى كرد به همين ترتيب مىبينيم كه وقتى در سال 1087 از شيراز و اصفهان ديدن مىكند از زيادى تعداد قهوهخانهها متعجب مىشود و اظهار مىدارد كه قهوهء ايران به مراتب مطبوعتر از قهوهاى است كه در اروپا درست مىشود و اضافه مىكند كه او دوست دارد قهوه را آنقدر بجوشانند تا يك ورقه خامه روى آن بسته بشود و مىگويد اگر اين ورقه خامه بسته نشود ، ايرانىها از نوشيدن آن امتناع مىورزند . قهوهخانههاى دورهء صفويه درست مثل باشگاههاى اجتماعى امروز ما مركز فعاليت هاى اجتماعى محسوب مىگشتند و در اينگونه اماكن بود كه اخبار و شايعات دهان به دهان مىگشت ، فروشندگان دورهگرد كالاى خود را به مردم عرضه مىداشتند ، شعرا اشعار خود را براى ديگران مىخواندند و نقالها داستانها و حماسههاى قديمى را بازگو مىكردند . فرير ، درست مثل تاورنيه ، ابتداء مجذوب نحوهء نشستن مردم در قهوهخانه شده و آن را شبيه به سالن تئاتر دانسته است و سپس با آب و تاب فراوان به شرح قليان مىپردازد و مىنويسد « هركس مىتواند در قهوهخانه بنشيند و تنباكو را از طريق نى بلندى كه به يك چوب توخالى وصل است ، و انتهاى آن در يك ظرف بلورين پر از آب قرار دارد دود كند ، در طرف ديگر اين چوب مخزن تنباكو واقع شده و روى آن آتش مىگذارند . بعضى اوقات هم براى آنكه كيف بيشترى برده شود چند عدد گل به داخل ظرف بلورين پر از آب مىاندازند تا وقتى شروع به كشيدن قليان مىكنند گلها همراه با حبابهاى هوا در آب بالا و پائين بروند و به صور مختلف دربيايند » . اين نويسنده همچنين اظهار مىدارد كه قهوهخانهها شبها منظرهء جالبى دارند به وسيله چراغهاى متعددى كه از طاق گنبدى آنها آويزان مىگردد روشن مىشوند . چاى نيز مثل قهوه در سراسر دورهء صفويه در ايران رواج داشت و آن را نيز در قهوهخانهها عرضه مىكردند و مىنوشيدند كما اينكه در قهوهخانه شربت هم داده مىشد . مىگويند كه چاى را بيشتر بزرگان و اعيان مىنوشيدند زيرا چنين تصور مىشد كه قهوه گرم و خشك است درحالىكه چاى خنك و خشك مىباشد ، از آنجا كه اين دليل قانعكننده نمىباشد من تصور مىكنم كه در آن ايام چاى به مراتب نادرتر و گرانتر از قهوه بوده است و به اين دليل فقط اعيان و اشراف مىتوانستهاند از آن بنوشند و نوشيدن آن نوعى تشخص بوده است . عالىجناب جون آثاناسيوس « 16 » كه از مبلغين فرقه كرملى بود در يادداشتهائى مربوط به سال 1117 نوشته است : « من نيم كيلو چاى به حاكم بصره دادم تا نظر موافق او را جلب كنم » اين نيم كيلو چاى را هم يك كاپيتان هلندى به وى داده بود و آثاناسيوس آن را يك هديه پرارزش مىدانسته است . او چاى را همراه با ظروفى از چوب صندل و گل شببو براى حاكم فرستاد و همين هديه ظاهرا كوچك موجب شد كه حاكم خواسته او را اجابت كند .
--> ( 16 ) - John Athanasius