سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
45
طب در دوره صفويه ( فارسى )
در باب سوم ، داروها شرح داده شدهاند و به همين دليل هم نام آن قربادين است . در اين باب ، شرح داروها آنچنان از ديدگاههاى مختلف صورت مىگيرد كه كليهء بابهاى بعدى نيز به اين موضوع اختصاص پيدا مىكنند . و اين شرح تنها اسم داروها و اثر آنها نيست بلكه اينجا و آنجا لطيفههائى نيز ذكر گرديده و مؤلف از تجربيات شخصى خود داستانهائى هم نقل كرده است . باب آخر كتاب نيز طبق معمول به مارگزيدگى و توضيح اوزان و مقياسات و برخى مطالب مربوط به نجوم درمانى اختصاص داده شده و سپس ملحقات كه شامل دوازده قسمت است شروع مىشود . اين نكته لازم به يادآورى است كه در اغلب كتب پزشكى ايران مطالب ملحقات آخر كتاب به مراتب مهمتر از مطالب خود كتاب مىباشد . بههرحال در كتاب منافع افضليه ، شش قسمت از ملحقات مربوط به مسافرت از جمله يك قسمت دربارهء مسافرتهاى دريائى و يك قسمت هم دربارهء تيمار اسب و بيمارىهائى كه ممكن است در حين سفر به آن مبتلى بشود است . دو قسمت هم به داروهائى كه حضرت پيغمبر و ائمه توصيه كردهاند اختصاص داده شده است . بيشتر مطالب اين دو قسمت از كتاب طب الائمت كه به زبان عربى است و بر مبناى كتاب قديمىترى به نام طب البنى كه ترجمه انگليسى آن نيز وجود دارد نوشته شده است گرفته شده است . على افضل قاطع دو كتاب ديگر هم دارد كه يكى به زبان عربى بوده و كتاب مفيد نام دارد . اين كتاب قبل از منافع افضليه نوشته شده است زيرا در منافع افضليه بارها به آن عطف شده است . از كتاب ديگر هم ، تا آنجا كه من اطلاع دارم ، فقط يك نسخه در كتابخانه دانشكده پزشكى تهران « 10 » وجود دارد . صفحات اول و آخر اين نسخه افتاده است و به اين دليل نام آن معلوم نمىباشد ، اما در اين كه كتاب متعلق به على افضل قاطع است هيچ شكى نيست زيرا در يك جاى كتاب خود را مولف جواريش افضليه ، كه در كتاب قربادين نيز خود را به اين اسم ناميده است معرفى كرده است . جالب است بدانيم كه غياث الدين على ، كه كتاب منافع افضليه به خاطر او نوشته شده است توانست به آرزوى خود كه رسيدن به مقام طبابت بود برسد زيرا ما مىبينيم كه در يك قربادين ديگر كه تقريبا يك نسل بعد به وسيلهء ابراهيم الحسينى نوشته شد و منهاج المبتدائين نام دارد از معجون مخصوصى به نام مفرح ياقوتى نام برده شده كه تركيب آن به غياث الدين على نسبت داده شده است . از نقطه نظر داروسازان قديمى غذا و دوا دو روى يك سكه واحد محسوب مىگشتند و به اين دليل پزشكان پيوسته سعى بر آن داشتند تا سلامت از دست رفته بيماران را با كمك دارو اعاده دهند و آن را از طريق تجويز مواد خوراكى مغذى حفظ نمايند . اين داروسازان قديمى هميشه غذاهاى خوب را در مقابل سمهاى كشنده قرار مىدارند ؛ هر مادهاى كه از نظر داخلى و خارجى مفيد بود غذاى خالص محسوب مىشد ، مثل گندم ؛
--> ( 10 ) - اين نسخه اينك در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نگاهدارى مىشود ( مترجم )