سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
27
طب در دوره صفويه ( فارسى )
زيرا مىبينيم كه بهاء الدوله ، اين پزشك دقيق و موشكاف ايرانى در نوشتهاى مربوط به سال 906 مىنويسد : « من به وجود بيمارى پى بردهام كه تا به حال در هيچيك از كتب طبى مطلبى دربارهء آن نوشته نشده است و اين بيمارى آبله ارمنى است كه از فرنگ آمده است . آبله ارمنى از فرنگ به كنستانتينوپل و از آنجا به عربستان سرايت كرد و در سال 904 در آذربايجان ديده شد و از آنجا به عراق ( اراك فعلى ) و فارس رسيد و بسيارى از مردم اين قسمتها و قسمتهاى ديگر به آن مبتلى شدند و هماكنون نيز از اين ابتلا رنج مىبرند . » بهاء الدوله بعدا اضافه مىكند كه « ارمنى دانه اندر خراسان به آبله فرنگ مشهور بود . » اين بيمارى بعدا به عنوان يك بيمارى مستقل شناخته شد و عماد الدين آن را آتشك ناميد . از ظواهر امر چنين برمىآيد كه عماد الدين رسالهء خود را دربارهء اين بيمارى در اواخر عمر نوشته است ، زيرا در آن قيد كرده است كه پس از مسافرت به مشهد و « فتورى كه در قدرت خود احساس كردم » رسالهء مزبور را نوشتم و اين مطلبى است كه از نوشتههاى صفحهء آخر نسخهاى كه من در كتابخانه خود دارم نيز استنباط مىگردد . در صفحه آخر اين كتاب آمده است كه : « تحرير اين كتاب به خط عليرضا بن حسن بن مسعود طبيب كه برادرزادهء مؤلف است در آخرين روز جمادى الاول سال 984 به پايان رسيد . تاريخ اختتام تاليف كتاب به دست استاد ابن مسعود بن محمود ، يعنى محمود طبيب ، ( كه خداوند تا پايان عمر سلامتش بدارد و عمرش را تا دنيا دنياست پايدار بدارد ) دومين پنجشنبه ربيع الاول 977 است . » جاى تعجب است كه در فاصله زمانى كه بهاء الدوله مطالب خود را دربارهء آتشك نوشت و مطالب بسيار مفصلترى كه بعدا عماد الدين در اين زمينه نوشت هيچ مطلبى دربارهء اين بيمارى برشته تحرير درنيامده است . بههرحال چنين به نظر مىرسد كه نويسندگان بعدى همه به آنچه كه عماد الدين در اين باره نوشته است استناد جستهاند و دستورات همين شخص است كه تا سالها بعد براى درمان اين بيمارى به كار مىرفت تا جائى كه حتى در علاج الابدان كه در اواخر دورهء گوركانيان در هندوستان نوشته شد نيز براى درمان آتشك همان مطالب و دستور العملهاى عماد الدين بازگو گرديده است . اين رساله با كلمات و جملات نسبتا ناخوشآيندى شروع مىشود و عماد الدين ضمن آن كه بىجهت خود را بزرگتر از آنچه كه هست نشان مىدهد سعى در انكار مطالب بهاء الدوله را كرده و اينطور مىنويسد : « الحمد لله المحمود فى كل فعاله و الموات على سيدنا محمود احمد ، و الائمه ، و اما بعد چون مرضى كه معروف به آتشك است در زمان سابق نبود و از اطباى مصنف ، كتابتش كسى مشاهده آن ننموده و از متاخرين كسى كه مرتبهء تاليف كتابى داشته باشد نبوده كه درباره آن مرض اهتمام مىكند و قليل و كثير چيزى بنويسد ، اگرچه مير بهاء الدوله نوربخشى در طب كتابى تصنيف كرده و جمع ميان بعضى اقوال اطباى يونانى و مجريان هندوستانى نموده و در اين مرض كمى آورده كه ما آن را نقل خواهيم كرد اما چنان كه داب علما بود آن را تعريف