سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
28
طب در دوره صفويه ( فارسى )
و ذكر اسباب و علامات و معالجات نكرده ، مجملى آورده كه از آن شفاى عليلى و دواى قليلى حاصل نمىشود . ذكر اطبا بر فرض كه مرتبهء تاليف داشته باشد بعضى از ايشان به مسكرات و مغيرات عقل مداومت مىنمودهاند يا فرصت نمىيافتهاند يا حواس آنچنان صحيح نمىبود كه متوجه شوند ، از جمله مولانا شرف الدين حسن طبيب شيرازى كه اوقات او تمام صرف بنك و افيون و خمر مىشد و دراينباره چيزى از او مذكور نشد و بعضى دگر كه مبتلا به خدمت حكام بودند و ايشان را خود بواسطه توجه به خدمت مخدوم و رتق و فتق مهمات دنياوى اصلا مجال آن نشد كه در اين باره چيزى بنويسند » « 12 » عماد الدين پس از اين مقدمه رسالهء خود را با مقايسهء آتشك و آبله شروع مىكند و بين آنها و سياهزخم و جرب فرق قائل مىشود ، و سپس در مورد چگونگى اشاعهء آن بدرستى اظهار مىدارد كه آميزش جنسى علت اصلى ابتلا است ، اما مىبينيم كه از اين حد نيز پا فراتر مىگذارد و با عنوان كردن امكان ابتلا در مستراحها بنيانگذار فكرى مىشود كه هنوز هم وجود دارد و به قوت خود باقى است اما از سوى ديگر نظريه او دربارهء اينكه بيمارى مزبور نمىتواند ارثى باشد و از اين راه به كسى منتقل گردد درست نيست . او دراينباره مىنويسد : « . . . . و اقوى انواع سرايه آن است كه از مباشره واقع شود ، بعد از آن آنچه در حمام واقع شود چون بخارات بدن مريض كه متكيف به كيفيت رديه است در حمام بسيار بيرون مىآيد و از ممر استنشاق و دخول در مسام ، در ظاهر و باطن تاثير عظيم مىكند و اگر اتفاق افتد كه در موضعى كه مريض نشسته باشد بنشيند اثر عظيمتر باشد و اگر داند و مطلع شود اثر آن از همه عظيمتر باشد و گاه باشد به مجرد زخم تيغى كه سر تراشيده باشند به آن تيغ صاحب اين مرض را حادث شود و اين حال اگرچه محل استبعاد است و اين مرض از امراض متوارثه نيست و اگر در خزانه پيدا شود از رهگذار سرايت است و گاه باشد كه از مواكله پيدا شود ، و لبنيات را از انواع مطعومات تاثير اعظم است از باقى مطعومات ، و تاثير آن در اين باب به حدى است كه از كاسه يا كوزهء كه صاحب اين مرض مباشرت نموده باشد سرايت كند در پوشيدن جامه ، خاصه پيراهن و زير جامه ، و اگرچه بعد از شستن باشد ، و اكثر اين حالات بىتاثير نفسانى نباشد و اگر شخصى را علمى نباشد غالب آن است كه از تاثير محفوظ مىماند » « 13 » طبيعى است يك چنين اظهارنظرى از طرف يك پزشك طراز اول تا چه حد مىتواند موجب وحشت عمومى بشود ، و يك چنين امرى چندان دور از رويدادهاى مشابه در روزگاران ما نمىباشد ، اما بههرحال آنچه كه عجيبتر است اينست كه مىبينيم اين ترس دامنگير افراد تحصيلكرده هم شده بود براى مثال غياث الدين منصور وزير از زمره كسانى بود كه سراسر عمر را با وحشت از ابتلاى به آتشك گذراند . مىنويسند او چنان از ابتلاى به سيفيليس مىترسيد
--> ( 12 ) - اين قسمت به جاى ترجمه از متن انگليسى ، از روى كتاب آتشك ، نسخه خطى كتابخانه مجلس شوراى ملى استنساخ شده است ( مترجم ) ( 13 ) - اين قسمت بجاى ترجمه از متن انگليسى ، عينا از روى كتاب آتشك ، نسخه خطى موجود در كتابخانه مجلس شوراى ملى استنساخ شده است ( مترجم )