سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

17

طب در دوره صفويه ( فارسى )

ميزان و نسبت اين اخلاط در هركس از روى مزاج او مشخص مىشود ، براى مثال يك نفر ممكن است دموى مزاج باشد كه مفهوم آن اين است كه نسبت خلط خون در وجود او به اخلاط ديگر زيادتر مىباشد و يا آنكه ممكن است بلغمى مزاج يا سودائى مزاج و يا بالاخره صفراوى مزاج باشد كه مفهوم آن به ترتيب اين است كه آن شخص آدمى بسيار آرام و خونسرد ، يا عصبى و يا بسيار حسود است . علاوه بر اين چنين تصور مىشد كه هر چيزى ، حتى اخلاط و بيمارىها ، داراى حرارت بالفطره مىباشند ، ( همين حرارت بالفطره در پزشكى مدرن حرارت طبيعى بدن ناميده شده است ) اما علاوه بر اين حرارت ، به وجود حرارت ديگرى نيز در انسان معتقد بودند كه آن را حرارت مزاج مىناميدند . ما هنوز هم لغت آتشى مزاج يا سودائى مزاج را براى توصيف حالت كسانى كه زود عصبانى مىشوند به كار مىبريم و اين هر دو را داراى يك مفهوم مىدانيم . سودا را گرم مىدانستند و اگر خون كسى حاوى مقدار زيادى سودا بود ، مزاج وى نيز گرم بود ، به همين ترتيب يك نفر ممكن بود آدم خون‌سردى باشد و اين به خاطر زيادى بلغم در خون او بود . يك چنين شخصى را بلغمىمزاج مىناميدند . علاوه بر اين عقايد ، و بر مبناى اخلاط ، هر انسانى داراى روح يا جوهر بود كه علت غائى حيات و سرمنشاء تمام افعال او محسوب مىگشت . از نظر پزشكان دورهء صفويه روح مفهومى به مراتب وسيع‌تر از آن چيزى داشت كه حكماى الهى تعريف و توصيف كرده‌اند . از نظر پزشك دورهء صفويه جوهر وجودى لطيف بود كه حد واسط جسم و نيروى حياتى به شمار مىرفت و موجب زندگى و تميز انسان از حيوان مىگرديد . فيزيولوژيست‌ها جوهر را به سه نوع تقسيم مىكردند : اول جوهر حياتى كه گرم و خشك بود و معتقد بودند كه مركز آن نيمه چپ قلب است . وظيفه اين جوهر حفظ حيات و قادر ساختن بدن به دريافت تاثيرات خارجى و رشد و حركت و توليد مثل بود ، جوهر حياتى در شريان‌ها حركت مىكرد . دوم جوهر جسمانى كه سرد و مرطوب بود و معتقد بودند كه مركز آن مغز است و در اعصاب جريان دارد و وظيفه‌اش تامين راه عبور احساس و حركت مىباشد و بالاخره سوم جوهر طبيعى كه گرم و مرطوب بود . وقتى در نظر مىگيريم كه اطباى آن دوره منشاء وريد - ها را جگر مىدانستند و معتقد بودند كه اين رگ‌ها از كبد منشعب مىشوند ، به راحتى مىتوانيم حدس بزنيم كه مركز اين جوهر را جگر و وريدها مىدانستند و معتقد بودند كه وظيفه‌اش دريافت غذا و رشد بدن و توليد مثل به طور كلى است . هريك از انواع سه‌گانه جوهر داراى قدرت ، و يا مجموعه‌اى از قدرت‌ها بود كه با استفاده از آن‌ها اندام‌هاى مختلف را وادار به عمل مىساخت ، به اين ترتيب قدرت‌هاى مزبور نيز بسته به ماهيتى كه داشتند به سه نوع حياتى ، جسمانى و طبيعى تقسيم مىشدند و خصوصيات اين قدرت‌ها مىبايست وجود مىداشت زيرا عمل هر اندامى منوط به اعمال درست اين قدرت‌ها بود به اين ترتيب مثلا ضربان قلب منوط به وجود و عملكرد صحيح قدرت بخصوصى بود كه در عضلات قلب وجود داشت و به همين ترتيب فعاليت هريك از حواس نيز بسته به قدرت مخصوص به خود بود و به همين دليل هم معتقد بودند كه يك انسان صدا را از راه گوش و بو