سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
321
طب در دوره صفويه ( فارسى )
در يك چنين سنى كودك مىبايست به حرف مىافتاد و اگر تاخيرى در اين كار مشاهده مىشد ، مادر هر روز صبح انگشت سبابه و شست خود را در عسل فرو مىكرد با آن زير زبان طفل را مالش مىداد و سپس سر او را پائين نگاه مىداشت تا آب دهانش جارى بشود ، زيره سبز و مرزنگوش وحشى و تخم كبوتر نيز داروهاى موثرى دانسته مىشدند . در مورد درمان بيمارىهاى كودكان اگر بيمارى جزئى بود و طفل مرتبا به آن مبتلا مىگرديد . ابتداء اقدام به درمان دايه يا مادر او مىشد و اغلب بيمارىها از اين طريق درمان مىگرديد و برطبق همين عقيده بود كه ضرب المثل الطفل يعالج مرضعه پيدا شده است . غياث الدين اصفهانى مىگويد : « وقتى شش سال كودك تمام شد بايد به دست آموزگار سپرده شود تا به تدريج تعليمات لازم به وى داده شود . استاد نبايد زياد سختگيرى كند و درس و تكليف زيادى به وى بدهد و از همان ابتداء از او بخواهد تا مدتى مديد در مكتب بنشيند » . اين سالها ، سالهاى رواج انواع بيمارىهاى كودكان دانسته مىشد و در تمام كتب پزشكى دورهء صفويه راجع به اين موضوع مفصلا بحث و صحبت شده است ، ولى در هيچكدام از آنها بداعت و صحت مطالب نوشته شده بيشتر از نوشتههاى بهاء الدوله نيست . براى مثال توضيحات او دربارهء سياه سرفه اولين توضيح علمى و پزشكى اين بيمارى در تاريخ طب است . او در كتاب خود دو جا به اين بيمارى اشاره مىكند كه يكى مربوط ابتلاى بزرگسالان و ديگرى مربوط به ابتلاى خردسالان است در يكجا مىنويسد : در آخر زمستان سنه سته و تسعا به رى هواى مولد سرفه شد در اطفال و كودكان و چنان بود كه سرفه كردندى تا قى نشدى و ضعف نكردنى سرفه تسكين نيافتى و چنان درد در سينه ايشان گرفتى كه طفلان ريزه دست بر سينهء خود نهادندى و ماليدنى و بعضى از اين معالجات مذكور مىكردند نفعى زياده در ايشان بديد نمىآمد جهت بعضى موانع و بسيار تلطيف غذا مىكردندى و پرهيز خشك و اثرى نيك ظاهر نمىشد بلكه كاه بود كه غذاهاى غليظ بهتر مىآمد و بعضى به هلاكت نزديك شدند يكى فرمود كه شفا حبهء سفيد در ميان سياهى چشم گوسفند است ، بگيرند و خشك سازند و با نبات سحق كرده در شير مرصعه حل كنند و بر ناشتا يكى يا دو از آن حبه بدهند و در شبانگاه همچنين ، و اين تدبير غايت نافع آمد و سه روزه صحت مىيافتند و پرهيز هم نمىكردند و بسيار طفلان بدين علاج نيك شدند و كودكان چهار پنج ساله را ديگرى فرمود كه بوقت خواب مقدار باقلا مريكى به دو دفعه و سه دفعه بلع كردند سحرگاه حلواى مغز بادام و يا حلواى مغز جوز مىخوردند باندك روزى از اين مرض مزمن خلاص شدند ، و بعضى را از تعب سرفه تب آمدى و پرهيز نمىكردند و آن حرارت تب ماده را نضج مىكرد و قطع مىنمود و به عرق بحران صحيح مىكردند و صحت مىيافتند و از تب و سرفه و بعضى را آب پياز پخته يك قاشق هر صباح ناشتا مىدادند و سينه او را چرب مىداشتند و پشم دود داده بر آن مىنهادند به همين صحت يافتند و اكثر اين علاجها به مراتب بتجربه پيوسته است . بهاء الدوله آنچه را كه دربارهء ابتلاى بزرگسالان به اين بيمارى نوشته است در فصل