سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
322
طب در دوره صفويه ( فارسى )
ديگرى از كتاب خود كه مربوط به بيمارىهاى ريوى است تكرار مىكند و در اينجا مىگويد كه به هنگام اقامت در هرات دو بار بيمارى مزبور در اين شهر شايع گرديد كه در بار اول خود او و اعضاى خانوادهاش به آن مبتلا شدند ، اما اپيدمى دوم شدت كمترى داشت . بهاء الدوله برخى ديگر از بيمارىهاى مسرى كودكان را نيز با دقت زياد توصيف كرده و براى مثال دربارهء سرخك مىنويسد : اما حصبه بثرهاى بسيار بود كه اندر ظاهر پوست تن بيكبار پديد آيد و از پوست برداشته تر نشود و به هيچ آب نگيرد و بخارد و قرحه خشك ريشه پيدا نكند و در اول ظهور سرخ و آن شبيه بود منشهاى گزيدن كيك و سبب اين مرض دفع طبيعت بود مر خون صفراوى حاد را كه غليان عفونى يافته باشد و اين مرض از جمله امراض وبائى است كه آن را آخذهء دوازده گويند يعنى چون در جائى بديد آيد خلقى بسيار بدان گرفتار آيند به جهت مصاحبت و مقاربت و ملاقات يكديگر چون اين مرض بيشتر اندر خريف و بهار و اندر بدى هوا افتد . نويسنده همچنين از سه بيمارى ديگر نام مىبرد كه در پزشكى امروز اسمى برايشان وضع نشده است او مىنويسد : و سه نوع ديگر بثره در ملك رى ديدم كه علامات و امراض آنها غير از وضع و هيبت قريب به حصبه و آبله است يكى را تيغك گويند جهت مشابهت بخار و آن بثرها غالب خرد و سر نيز همچو خار زم و از پوست برآمده چنان كه دست كه بر تن مالند درشتى آن محسوس مىگردد . ديگرى را خشخاشك « 5 » گويند همجهت مشابهت آن بثرها غالب بود و خرد و سفيد همچو دانهء خشخاش و اندكى از پوست تن برداشته تر نشود و هيچ آب نگيرد و بخارد و خشك ريشه نكند . و ديگرى را مرواريد « 6 » گويند همجهت مشابهت و آن بثرهاى غالب و متفرق بود شبيه به مرواريد بس ريزه و از پوست برآمدهتر نمايد و از اول حال همچنان بروز كند . از نقطهنظر بيمارىهاى گلو كه كودكان به آنها مبتلى مىگردند ، تفاوت زياد و دقيقى بين انواع مختلف آنها قائل نبودند و اغلب آنها را تنگى نفس مىناميدند ، با وجود اين بسته به اين كه نشانههاى بيمارى از خارج قابل رويت بود يا نبود ، بيمارىهاى مزبور به دو گروه تقسيم مىگرديد : بن گوشى ( اريون ) ، دقباد ( تورم غده تيروئيد ) و غدد روى گردن ( بجز خنازير - مترجم ) را كه داراى نشانههاى خارجى بودند « ذبحه » مىناميدند و در مقابل متورم شدن لوزهها و يا لهات ، خروسك و انواع گلودردها از جمله ديفترى را كه داراى نشانههاى خارجى نبودند خناق مىناميدند . من در فصل جراحى راجع به عمل لوزه و لهات مطالب لازم را نوشتهام و در اينجا تكرار آن را لازم نمىدانم .
--> ( 5 ) - در متن انگليسى كشكشك ذكر شده است ( مترجم ) ( 6 ) - در متن انگليسى مروارك ذكر شده است ( مترجم )