سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

9

طب در دوره صفويه ( فارسى )

گيلان كه از ولايات بىاهميت آن دوره محسوب مىگشت اكتفا كرد و سرانجام در سال 953 در سمت غلامباشى وفات يافت . مىگويند معلمى بسيار محبوب بود ، اما به غير از يك جزوهء بسيار كوچك دربارهء پادزهر و ترياق مطلب ديگرى از وى باقى نمانده است . ركن الدين كازرونى سرگذشت دردناك‌ترى دارد . شاه طهماسب در سال‌هاى اول سلطنت خود سعى كرد تا دستورات مذهبى را ، لااقل به ظاهر ، عمل كند . شراب و موسيقى تحريم گرديد ، ميخانه‌ها و قمارخانه‌ها بسته شدند و از تاس‌ريزى و قاب‌بازى در قهوه‌خانه‌ها به شدت جلوگيرى شد و در اجراى اين دستورات امير معز الدين وزير مشوق و محرك وى بود . ولى اين كارها مورد تائيد ركن الدين كازرونى كه سمت حكيم‌باشى داشت نبود و به اين دليل با امير معز الدين دشمن شد و شاه را به عزل وى برانگيخت . پادشاه وزير را معزول و به مشهد تبعيد كرد ، ديرى نگذشت كه امير معز الدين در مشهد وفات يافت و مردم او را بسان مقدسين تشييع كردند و به خاك سپردند . وقتى خبر اين واقعه به شاه رسيد چنان ناشاد ، و از آنچه كه در حق وى كرده بود پشيمان شد كه دستور داد حكيم‌باشى را كه مسبب طرد وزير شده بود در آتش بسوزانند . پس از مجازات ركن الدين ، سمت حكيم‌باشى به پسرش نور الدين تفويض گرديد و او با توجه به بلايى كه به سر پدرش آمده بود ، راه و روش مذهبى متعصبانه‌اى پيش گرفت و در اين راه موفق به تلفيق استادانهء عشق به طب و علاقهء به خداوند گرديد به نحوى كه هم‌دوره‌هاى وى او را مردى با خدا ، و پزشكى عاليقدر توصيف كرده‌اند . نور الدين با خردمندى تمام پيشنهاد شاه را مبنى بر اين كه از شغل طبابت دست بردارد و به كارهاى سياسى بپردازد رد كرد و تا سال 969 كه وفات يافت هم‌چنان حكيم‌باشى بود . از جمله پزشكان ديگرى كه در دربار شاه تهماسب خدمت مىكردند ميرزا ابو الفتح تبريزى و ميرزا ابو نصر گيلانى بودند . ما از زندگى ميرزا ابو الفتح اطلاعات زيادى نداريم ، اما ميرزا ابو نصر از اشتهار بيشترى برخوردار است . پدرش از فقهاى طراز اول بود و خودش در قزوين طبابت سپاهيان مىكرد تا اين كه روزى او را براى درمان شاه كه بيمار شده بود فراخواندند و معالجتى كه كرد موثر افتاد ، و در مقابل از پزشكان دربار شد و در دربار از حيدر ميرزا وليعهد حمايت مىكرد . ظاهرا اين ترقيات سريع موجب شدند كه اندك‌اندك غرور و نخوت در دل ميرزا ابو نصر مايه گرفت و خويشتن را مهمتر و والاتر از ديگر طبيبان ، كه برخى از نظر سن و علم بر او برترى داشتند ، پنداشت . وقتى شاه تهماسب مرد ، چنين گفته شد كه ميرزا ابو نصر با ريختن سم در واجبىاى كه شاه از آن استفاده مىكرد موجبات مرگ وى را فراهم آورده است « 21 » و اتفاقا اين تصور دور از باور هم نيست زيرا او از حيدر ميرزا حمايت مىكرد و شاه طهماسب هم در خفا در انديشهء قتل حيدر ميرزا بود تا پس از وى سلطنت به پسر دومش اسمعيل ميرزا برسد .

--> ( 21 ) - اين گفته درست نيست زيرا شاه طهماسب روز چهارشنبه 15 صفر 984 ، برابر 14 مه 1576 ميلادى پس از 64 سال و يك ماه و 25 روز عمر ، بر اثر پيرى و بيمارى به مرگ طبيعى درگذشت ( مترجم )