سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

279

طب در دوره صفويه ( فارسى )

بايد ترتيبى بدهد كه بين نطفهء مرد و زن جدائى بيفتد و موجب بشود كه آن دو سريعا از يكديگر جدا شوند » . اگر كليهء اقداماتى كه براى جلوگيرى از باردارى ناخواسته به عمل مىآمد بىنتيجه مىماند و لازم بود كه زن بچه‌دار نشود چاره‌اى جز سقط جنين و يا از بين بردن نوزاد باقى نمىماند . روش اخير چندان در ايران رواج نداشت ولى در دورهء صفويه گهگاه در دربار از آن استفاده مىشد . شاردن مىنويسد « شاه عباس دوم كه مىخواست خواهر خود را به علت نافرمانى كه كرده بود مورد تنبيه قرار دهد او را به عقد يك ملاى اصفهانى درآورد و اين دختر صاحب دو فرزند گرديد ولى شاه مانع از آن شد كه خواهرش به آن‌ها شير بدهد و اين كارى بود كه براى كشتن نوزادانى كه از خانواده شاهى بودند و شاه تمايلى به زنده ماندنشان نداشت انجام مىدادند » . اينك در تقريبا سراسر جهان متمدن عقيده بر اين است كه تا كاملا لازم نباشد نبايد جنينى سقط بشود و پزشكان مخصوصا سوگند ياد مىكنند كه از دست زدن به يك چنين كارى خوددارى كنند و به اين ترتيب شايد به‌توان گفت كه يكى از معيارهاى سنجش تمدن يك ملت تعداد سقط جنين‌هاى غير قانونى در آن است . در ايران باستان و در دوره‌اى كه دين زردشتى در حد اعلاى اعتلاى خود بود سقط جنين يك عمل ممنوع و مذبوم محسوب مىشد . در ونديداد آمده است كه : « اگر مردى با دوشيزه‌اى همبستر بشود . . . . و او از وى حامله بگردد و بگويد كه من از تو حامله شده‌ام و او جواب بدهد كه به نزد پيرزنى برو تا داروئى به تو بدهد كه آن را سقط كنى و دختر به نزد پيرزن برود و از او داروئى بخواهد تا جنين خود را سقط كند و پيرزن قدرى بنگ ، يا غنا ، يا شتا و يا داروى ديگرى كه موجب سقط جنين مىگردند در اختيار او بگذارد ( و مرد بگويد ) بگذار تا اين ثمره از بين برود و زن اين ثمره را به هلاكت برساند گناه از آن هر سه نفر است مرد ، زن و پيرزن » . مادها نيز كسانى را كه اقدام به سقط جنين مىكردند تنبيه مىنمودند . ما بازتاب اين قوانين باستانى ايران را در مقررات مذهبى اسلام نيز مشاهده مىكنيم ولى در اينجا مسئله حد و خونبها مطرح مىشود و الهيون و فقها مطالب مختلفى در تفسير دستورات موجود بيان داشته‌اند . فقها مصرند كه اقدام كنندگان به سقط جنين بايد مجازات بشوند و عقيدهء خود را مبتنى بر اين آيه قرآن مجيد مىدانند كه مىفرمايد : « و بىگمان ما انسان را از گل برگزيده آفريديم سپس او را نطفه‌اى ساختيم و در جايگاهى استوار قرار داديم سپس نطفه را به صورت خون بسته و خون بسته را به صورت گوشت پاره و گوشت پاره را به صورت استخوان نموديم پس از آن استخوان‌ها را با گوشت پوشانديم آنگاه او را آفرينشى ديگر داديم ( يعنى روح در آن دميديم ) پس بزرگوار است خدائى كه بهترين آفريننده است » « 9 » . فقها معتقدند كه اين

--> ( 9 ) - وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( سوره مومنون از آيه 11 تا 13 )