سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
245
طب در دوره صفويه ( فارسى )
از انظار مخفى نگاه مىدارند از مومنيناند « 1 » » . شيخ نفسوى براى اين قسمت از بدن زن چهل و سه اسم مختلف ذكر مىكند كه به نظر من بيش از آن كه جنبهء علمى و تشريحى داشته باشند كلمات قبيحه هستند . دربارهء اندامهاى داخل فرج مطلب زيادى براى گفتن وجود ندارد . آنچه را كه در زبان انگليسى Labia مىنامند اسكتان يا شفر مىناميدند و اين لغت دوم به معنى حاشيه و لبه هم است و براى پلك چشم و لب نيز استعمال مىشود . مدخل Vagina را بالطبع خيلى خوب مىشناختند و آن را فرج مىناميدند و چچله را كه در بالاى فرج قرار دارد به درستى شرح دادهاند . اندام بالاى چچله را تلاق مىناميدند و آن را امتداد بافت داخلى Vagina مىدانستند و به همين علت در برخى از نقاط با قطع آن زن را نيز مانند مرد ختنه مىكردند . تلاق يك عضو بلا استفاده شمرده مىشد و با وجود شباهتى كه از اين دو نقطه نظر با رجوليت مرد و پوست زائد سر آن داشت آن را عضو مشابه رجوليت نمىدانستند زيرا عضو مشابه رجوليت را بخش ديگرى از اندام تناسلى زن دانسته بودند . قسمتهاى مختلف فرج داراى اسامى فوق العاده متعددى بود كه لااقل سه تاى آن جنبهء علمى و تشريحى داشت و در اغلب كتب علم تشريح و پزشكى به كار برده شدهاند و اسامى ديگر بيشتر جنبهء لغات قبيحه را دارند . تلاق را بظر هم مىگفتند كه به معنى انگشترى نيز مىباشد . عنبل لغت ديگرى است كه به تلاق و بظر اطلاق مىگرديد و معنى خاص ديگرى جز اين ندارد و بالاخره لغت سوم متك بود كه معانى ديگرى نيز دارد « 2 » . اندام زير چچله يعنى Perinaeum را نيز عجان و يا عظرت مىناميدند اما بايد توجه داشت كه محدوده عجان و يا عظرت بيش از Perinaeum است . عجان به حفرهء زير ذكر نيز اطلاق مىگردد كه گاهى مقعد را نيز در بر مىگيرد . آن را حتى براى بخش جلوئى گردن و بخش زيرين چانه هم به كار مىبرند عظرت هم بيش و كم داراى همين مفهوم است . تمام مطالب فوق بيش و كم منطبق با علم تشريح عصر حاضر مىباشد . طبيعى است كه تطبيق اين لغات با كلماتى كه اينك به كار برده مىشوند كار سادهاى نيست و احتمالا اختلافاتى از اين نظر مشهود مىگردد اما به هر صورت ابهام مطلب هرگز به آن ميزان نمىرسد كه آن را غلط يا اشتباه بدانيم به علاوه بايد در نظر داشته باشيم كه در آن عهد دقت علمى به مفهوم
--> ( 1 ) - قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ . . . . وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * ( سورهء مومنون ) ( 2 ) - متك به بينى مگس و سرنره آن و سرنره هر حيوانى و رگ پائين حشفه و پوست پاره گرداگرد حشفه به جانب باطن و وتر نره و رگ تلاق زن كه پس از ختنه باقى مىماند و همچنين به زماوردو سوسن هم گفته مىشود نقل از فرهنگ نفيسى ( مترجم )