سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

230

طب در دوره صفويه ( فارسى )

از او مادر و آن تعدادى از زن‌هايش كه اجازه يافته بودند با وى باشند مىآمدند پس از ايشان هم تعداد زيادى خواجه و غلام كه بسيارى از ايشان حامل شاهين بودند حركت مىكردند . همهء اين افراد سوار بر اسب و بدون چادر حركت مىكردند و بالاخره در آخر كاروان دسته موزيك حركت مىكرد . اگر شاه تصميم مىگرفت كه شب قرق كند مراسم به طرز بسيار باشكوه‌تر و جالبترى انجام مىگرفت . در اين حالت هريك از زن‌ها لباس محلى و ملى خود را مىپوشيد و به اين ترتيب در جمع مشايعين زنان اروپائى را با كلاه‌هاى پردار ، هندىها را با سارىهاى ابريشمين و عرب‌ها را با لباس‌هاى عجيب و غريب قبيلهء خود مىشد مشاهده كرد . هر زنى يك مشعل به دست مىگرفت و در بين هر چهار يا پنج نفر يك خواجه مشعلدار هم حركت مىكرد كه هم وظيفه حراست را به عهده داشت و هم در كار زن‌ها فضولى مىكرد . وقتى زنى غير از سراپرده شاهى از منزل خارج مىشد خود را كاملا در چادر مىپوشاند و با وجود آن كه اغلب زنان سوارى بلد بودند اگر وضع مالى ايشان خوب بود در مسافرتهاى خارج از شهر از وسيله‌اى به نام كجاوه استفاده مىكردند . هربرت كه در سال 1035 هجرى قمرى در هيات سياسى انگلستان به ايران مسافرت كرد مىنويسد « وقتى زن‌ها همراه با عده‌اى حركت مىكنند و يا در حال مسافرت هستند چهارزانو در وسيله‌اى چوبين به نام كجاوه كه اطراف آن را با پرده پوشانده‌اند تا كسى ايشان را نبيند مىنشينند » . حتى زن‌هاى طبقات پائين اجتماع نيز بدون چادر از خانه خارج نمىشدند و اعم از پياده يا سواره خود را در چادر كه فرير آن را « يك قطعه پارچه سفيد با سوراخ‌هائى براى چشم و بينى » توصيف كرده است مىپيچيدند . فرير در دنبالهء اين مطلب اضافه مىكند كه آن‌ها ترجيح مىدهند به آنچه كه مىتوانستند از اين سوراخ‌ها از جهان خارج ببينند دل خوش خوش كنند تا اين كه سيماى خود را در معرض ديد همگان قرار دهند . در مقابل زنان قبايلى نظير قشقائى و بختيارىها به مراتب آزادتر بودند و عملا چادر سر نمىكردند . حال به موضوع ازدواج برمىگرديم . در وهلهء اول بايد گفت كه تجرد را اسلام روا نداشته و ازدواج را حالت طبيعى زندگى هر زن و مرد بالغى دانسته است . قرآن مىگويد : و زنان بىشوهر را شوهر دهيد و براى مردان بىزن زن بگيريد و براى بردگان شايسته خود ، چه مرد و چه زن همسر انتخاب كنيد و اگر فقير و بىچيز باشند خدا از فضل و احسان خود آنان را بىنياز مىكند و خدا وسعت‌دهنده‌اى داناست « 4 » با وجود اين در ايران طبق معمول قوانين مذهبى تعبيراتى خاص پيدا مىكرد و ما مىبينيم كه در جوار درويش‌هاى مجرد امكان كامجوئى از زنان صيغه و فواحش هم فراهم بوده است . حتى قوانين ازدواج شيعه‌ها و سنىها با هم فرق دارد « 5 » .

--> ( 4 ) - وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ . ( 5 ) - برداشت نويسنده از اين موضوع و مطالبى كه از اين پس در اين زمينه مىگويد صرفا جنبهء شخصى داشته و ممكن است منطبق با واقعيت نباشد ( مترجم ) .