سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

215

طب در دوره صفويه ( فارسى )

داغ مىريخت و كهنه‌اى را روى آن مىگذاشت و فشار مىداد تا خون زيادى از غلام نرود اگر غلام ارزشمند بود كهنه را تا زمانى كه خون كاملا بند نيامده بود از روى زخم برنمىداشتند و اين كار گاهى اوقات ايجاب كرد كه چند نفر به نوبت كهنه را چند شبانه‌روز متوالى روى زخم نگاهدارند تا خون به كلى بند بيايد . حكيم محمد مىگويد خودش بچه‌هائى را كه به اين صورت جراحى مىكرد پس از بند آمدن خون 24 ساعت در حمام نگاه مىداشت و پس از آن زخم را مثل هر زخم ديگرى درمان مىنمود . او اضافه مىكند كه اين كار بايد در مواقعى انجام بشود كه زنده ماندن كودك خواجه شده مورد توجه خاص باشد . وقتى خواجه‌سازى و اخته‌سازى را به عنوان تنبيه به كار مىبردند فقط جاى آن را داغ مىكردند و رويش خاكستر گرم مىپاشيدند . در اين مورد نيز شخص محكوم اغلب مىمرد . شاه عباس كبير عادت داشت كه براى تفريح و سرگرمى دست به اعمال جراحى بزند و اغلب اقدام به خواجه كردن و اخته كردن بچه‌هاى نوكران خود مىنمود . نوشته‌اند كه او در اين كار تبحر پيدا كرده و تعداد افرادى كه زير دستش مىمردند نسبتا كمتر بود . روزى دو پسر را كه از خانوادهء فقيرى بودند و صداى خيلى خوبى داشتند به نزد شاه سليمان آوردند و او براى آن كه بتواند از صداى دلنشين آن‌ها در اندرونى استفاده كند تصميم گرفت هر دو را خواجه كند و به اين منظور به دنبال يك پزشك فرانسوى كه در آن موقع در اصفهان زندگى مىكرد فرستاد و به او وعده داد كه اگر بتواند اندام‌هاى تناسلى پسرها را به نحوى قطع كند كه نميرند پول زيادى به وى پرداخت خواهد كرد . جراح فرانسوى كارى را كه از وى خواسته بودند انجام داد و دو هفته بعد در مقابل تعجب و شادى شاه هر دو پسر را خواجه شده و درمان شده به دربار برد اما دستمزى كه به او وعده داده شده بود تا مدتها پرداخت نگرديد و پزشك فرانسوى به ناچار عرض حالى به شاه داد و تقاضاى دستمزد خود را كرد . خزانه‌دار دكتر را خواست و از وى پرسيد كه آيا مايل است مسلمان بشود ؟ و چون پزشك امتناع ورزيد دستور داد تا او را بيرون انداختند و گفت كه آدم بسيار پست و رذلى است زيرا يك چنين عمل خلافى نمىبايست از يك مسيحى سر زند و در مقابل براى والدين بچه‌ها يك مقررى ما دام العمر معين كرد . در اينجا به رشته ديگرى از جراحى مىپردازيم كه فعلا به كلى منسوخ شده و مطلبى راجع به آن در كتب جراحى نوشته نمىشود و ما مىتوانيم آن را « جراحى تنبيهى » بناميم . مخوف‌ترين تنبيهات آن دوره درآوردن يك يا هر دو چشم بود و اين يكى از اقدامات سياسى هر كسى بود كه به تخت مىنشست . او قبل از هر چيز تمام رقباى خود را كور مىساخت زيرا كسى كه كور بود نمىتوانست به سلطنت برسد . از آن جا كه معمولا بزرگترين پسر پادشاه بعد از او به سلطنت مىرسيد پس يك رقيب بالقوه پادشاه محسوب مىگشت ( و اغلب به اين سرنوشت دچار مىشد ) بعدا برادران اين پسر كه در اندرون و بين زن‌ها به سر مىبردند نيز چشم‌هايشان درآورده مىشد . اگر كمترين سوء ظنى برده مىشد كه هريك از ايشان در توطئه‌اى بر عليه شاه شركت داشته است بدون تحقيق و بازجوئى كشته مىشد .