سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

216

طب در دوره صفويه ( فارسى )

معمولا چشم را به خاطر عمل خلافى كه از كسى سر مىزد و يا براى شكنجه درمىآوردند و اين كارى بود كه نادر شاه نسبت به كليهء كسانى كه ظن مىبرد در توطئه قتل او دستى داشتند انجام داد و جريان عجيب اين رويداد توسط يكى از افراد معاصر آن ايام چنين شرح داده شده است . « . . . در آن موقع شاهنشاه در مازندران تشريف داشتند . . . و يك روز كه با زنان خويش براى سوارى رفته بودند به هنگام عبور از كنار جنگل تيرى به سوى ايشان شليك شد ولى اين تير به سينهء اسب نادر شاه خورد و بلافاصله تير دومى نيز رها گرديد كه اين بار به دست چپ شاه خورد و شست او را قطع كرد . نادر از شدت درد و ترس از اسب به زير افتاد و شايد بهتر باشد بگويم كه خودش و اسبش كه تير اول به او خورده بود به روى زمين غلطيدند . زنان بلافاصله به كمك او شتافتند و پس از آن كه حال شاه به جا آمد و زخمش را بستند او را به چادرش بازگرداندند و در آن جا به درمان واقعى زخم او پرداختند . پس از آن نادر شاه و همراهانش جستجوى وسيعى را براى يافتن سوء قصد كننده آغاز كردند اما به جاى آن كه او را پيدا كنند چند روز بعد نادر شاه در زير سفرهء غذاى خود نامه‌اى يافت كه در آن نوشته شده بود « بىجهت به دنبال كسى كه تفنگش را به سوى تو خالى كرد نگرد . بدان و آگاه باش كه پسران حسن - حسين دوازده نفرند دو نفر از ايشان سعى كردند جان تو را بگيرند ولى موفق نشدند اما ده نفر ديگر باقى مانده است كه بايد سعى خود را بكنند و هدف را بزنند » . شاه با خواندن اين نامه رنگ از رويش پريد و بدنش به لرزه افتاد و چنان ترس بر وجودش مستولى شد كه ديگر نمىدانست به كى مىتواند اعتماد كند . علاقه به كشف اين موضوع كه چه كسى به جان وى سوء قصد كرده است نادر شاه را وادار كرد تا اعلام كند به هركس كه اين شخص را پيدا كند پول فراوان خواهد داد و حتى اگر اين شخص خودش را معرفى كند شاهانه سوگند ياد مىكند كه نه تنها از جان وى خواهد گذشت بلكه پول زيادى نيز به وى خواهد داد . هنوز مدتى از اعلام اين موضوع نگذشته بود كه يكى از سربازان گارد مخصوص شاه شجاعت عجيبى به خرج داد و به وى اطلاع داد كه سوء قصد كننده او بوده است و شاه از وى سئوال كرد كه اين كار را به خاطر نفرت شخصى انجام داده است و يا به تحريك شخص ديگرى ؟ و سرباز جواب داد كه لطف عليخان پسر عموى شاه و پسرش دستور انجام اين كار را به او داده‌اند . نادر با شنيدن اين حرف دستور داد هر دو نفر را فورا به حضور بياورند سربازان دستور او اجرا كردند . آن‌ها نيز چاره‌اى جز رفتن به حضور شاه را نداشتند زيرا سراپرده شاه پيوسته محصور در خيل سربازانى بود كه هميشه به وى وفادار بودند و فرار اين دو نفر را غير ممكن مىساختند . وقتى متهمين به حضور آورده شدند و به خاطر كار خلافى كه مرتكب شده بودند مورد سرزنش قرار گرفتند شاه دستور داد تا پول وعده داده شده را به سرباز دادند و بعد چون