سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
211
طب در دوره صفويه ( فارسى )
بيضه را مىدوزد . پس از خوب شدن جاى زخم ، مرد با كمال خوشحالى مشاهده مىكند كه استسقاء بيضهاش به كلى درمان گرديده است . غياث الدين معتقد است كه باد فتق در اثر بلند كردن بارهاى سنگين و يا فرياد كشيدن با تمام قدرت حادث مىگردد ، گاهى اوقات نيز علت حدوث آن ميل طبيعى يكى از بيضهها به قرار گرفتن در محل ديگرى است و تنها درمان آن استفاده از مرهمها و ضمادهاى مناسب است و هيچ اسمى از جراحى نمىبرد . حكيم محمد نيز درمان اين عارضه را در جراحى نمىداند زيرا مىبينيم كه مىگويد براى بر طرف ساختن آن بايد محل متورم را داغ كرد . پيوك عارضه ديگرى است كه ابن سينا به خوبى آن را مىشناخت ولى ظاهرا بهاء الدوله با موارد زيادى از آن برخورد نداشته است زيرا مىبينم كه در كتاب خود نامى از آن نمىبرد با وجود اين در فصل مربوط به عفونتهاى ناشى از شپش چنين مىنويسد : كاه باشد كه دفعى شپش بسيار بزرگ متولد گردد به جهت غلبه فضله مدفوعه به جلد و اعانت گوشت سوسمار كه آن راضب گويند و در توليد شپش عجب است و عجيبتر آن است كه شخصى گوشت سوسمار خورد و شب خفته در ميان هر دو شانه او ورمى پيدا شد به مقدار جوز و چنان مىخاريد كه بىطاقت مىشد شخصى صاحب وقوف آن محل پوست را به شكافت و از شيب پوست چيزى همچون كيسه برون آورد پر شپش بود و آن پوست را باز دوخت و به مرهم و غيره اصلاح كرد . در مقابل حكيم محمد به درستى اظهار مىدارد كه اين بيمارى در بلخ ، كاشغر و سمرقند بسيار رايج مىباشد و نحوهء خارج كردن كرم را از بدن پس از آن كه سرش نمايان گرديد شرح مىدهد و مىگويد كه آن را بايد به تدريج به دور چوب باريكى پيچيد تا آن كه تمام كرم از بدن خارج بشود و اين همان روشى است كه هنوز هم به كار برده مىشود . حكيم محمد مىگويد براى جلوگيرى از ابتلاء به اين انگل شخصى كه تازه وارد يكى از شهرهاى فوق الذكر مىگردد بايد هر روز مقدارى كافور ، چوب صندل و سنگ سرمه به بدن خود بمالد و معتقد است كه اين كار مانع از ابتلاى او به پيوك مىگردد . در اينجا دوباره به موضوع جراحى برمىگرديم و به جراحىهاى اندامهاى تناسلى و دفع بول كه رايجترين جراحىهاى دورهء صفويه بودند مىپردازيم . بزرگترين علت اين نوع جراحىها پيدايش سنگ در اندامهاى دفع ادرار بود كه اتفاقا يكى از عوارض فوق العاده رايج در ايران آن دوره به حساب مىآمد . سنگ اگر در كليه يا حالب قرار داشت به كلى دور از دسترس محسوب مىگشت و اقدامى براى درمان آن به عمل نمىآمد . سالها قبل از اين دوره جرجانى نوشته بود : « برخى از اطبا مىگويند كه سنگ كليه را مىتوان از راه شكافى كه در پشت ايجاد مىشود خارج ساخت ولى اين يك كار فوق العاده خطرناك است و من شخصا نه چيزى در اين باره ديدهام و نه شنيدهام و نه اين كه در هيچ كتابى چنين عملى از طرف پزشكى توصيه شده است و يا گفته شده است كه بيمارى پس از چنين عملى زنده مانده است » .