سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

210

طب در دوره صفويه ( فارسى )

در كفايهء منصورى نيز شرح مشابه‌اى براى درمان استسقاء بيضه نوشته شده است اين كتاب در سال 826 توسط مولف التشريح كه در فصل دوم از آن صحبت شد نوشته شده است . اگر جراح مايل به درمان بيمار خود از راه جراحى نبود داروهاى بسيارى وجود داشت كه مىتوانست به كار ببرد . ابن سينا از يك مورد درمان به وسيلهء انار اسم مىبرد ؛ يك درمان قديمىتر ريشه مازريون حل‌شده در سركه مىباشد . نويسندگان بعدى نظر جرجيس بن بختيشوع پزشك منصور خليفه عباسى را بازگو كرده‌اند ؛ ثابت « 5 » و رازى نيز از زمره پزشكانى هستند كه توصيهء ايشان در استفاده از پوست و ريشه مازريون تا دورهء صفويه مورد استفاده قرار مىگرفت . ابن سينا در جاى ديگر از كتاب خود مىگويد كه بهتر از همه اين‌ها حناى محلول در شير است و اضافه مىكند كه با وجود اين به آدم مبتلى به استسقاء به هيچ وجه نبايد شير خالى داده شود ولى نوشيدن ادرار شتر مىتواند به درمان او منتهى بشود و اگر به جاى سوراخ كردن شكم پزشك بخواهد كه با داغ كردن بيمار را درمان كند بايد شش جاى شكم او را با آهن داغ كند و روى آن مرهمى از پشكل بز يا تپاله گاو بگذارد . رازى نيز مىگويد كه پشكل غزال از همه بهتر است به علاوه بوى مطبوعى نيز دارد . بهاء الدوله داستان جالبى را در اين زمينه بازگو مىكند كه به نوبه خود مويد نظريه كسانى است كه پوست مازريون را براى درمان استسقاء مناسب مىدانستند : صاحب ذخيره گويد شخصى را ديدم كه اين مرض بغايت بر او مستولى شده و مدتى از نظر من غايب شد و بعد از اين او را ديدم صحت يافته از كيفيت آن سئوال كردم گفت چون بر جاى بماندم و دل از خود برداشتم پرهيز را ترك كردم ، روزى شخصى به در خانه من آمد و آواز كرد كه ملخ قاق نمك سوده مىفروشم مرا ميل غلبه شد از آن خريدم و خوردم اسهال بر من افتاد و چندان برفت كه حد ندارد و بعد از آن بايستاد و شكم من به حال باز آمد و آن مرض به من رفع شد پس رفتم و از ملخ‌فروش تفحص كردم كه آن ملخ را از كجا گرفته بودى ؟ گفت از فلان محل دانستم كه از زمينى گرفته بود كه آنجا مازريون بسيار مىباشد و آن ملخان از آن مىخورده‌اند و آن قوت اسهال و فايده از آن ممر بود . چنين به نظر مىرسد كه درمان كامل استسقاء شكم و بيضه بيش از هر چيز به شانس بيمار بستگى داشت . بهاء الدوله شرح حال مردى را مىنويسد كه به استسقاء بيضه مبتلى بود و بيضه او به بزرگى يك هندوانه شده بود . اين شخص وقتى سوار اسب مىشد بيضه متورمش را روى زين در مقابل خود قرار مىداد و براى مخفى نگاهداشتن آن از انظار پارچه‌اى روى آن مىانداخت . يك روز تركمنى او را مىبيند و از وى مىپرسد كه در خورجين خود چه دارد و وقتى مرد حقيقت را بازگو مىكند مرد تركمن به گمان اين كه مسخره‌اش مىكند شمشير خود را مىكشد و به وى حمله‌ور مىشود مرد بيچاره نيز از ترس جان سر خود را كنار مىكشد و در نتيجه نوك شمشير به پوست بيضه‌اش مىخورد و آن را مىشكافد . مضروب از شدت درد از روى زين به زمين مىافتد و مردم جراحى را به بالين او مىآورند و جراح پوست پاره شده

--> ( 5 ) - منظور ثابت بن قره است ( مترجم )