سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
207
طب در دوره صفويه ( فارسى )
صفويه پوشيده نبود ولى بر خلاف اروپا انجام آن را در انحصار پادشاه يا ملكه نمىدانستند بهاء الدوله در اين مورد مىنويسد : شخصى بود كه دست بر هر خنازير كه ماليدى آن ورم بعد از آن بىعلاج تحليل يافتى به تدريج از آن شخص تفحص كردند كه سبب اين چيست گفت ما را اين خاصيت ميراثى است و هم كسبى ، و طريق كسب اين آن است كه روز چهارشنبه بدين نيت روزه گيرند در گوشه خالى و سخن نگويند و بعد خطى در گرد خود بكشند و بخورى خوشبوى بكنند و خوك بچه را بدين نيت گلو بگيرند و چندانى نگاه دارند كه بميرد و خنك شود و بگذارند تا نماز شام همان جا باشد و هيچ سخن نگويند تا افطار كنند ، اين خاصيت در آن دست پديد آيد باذن الله و تعالى و اگر مكرر كند بهتر بود . نام طبى غدد سلى گردن بسيار عجيب است زيرا آن را خنازير مىناميدند كه به زبان عربى به معنى خوكها است و علت آن هم اين است كه عدهاى تصور مىكردند بيمارى مزبور يك بيمارى رايج خوكها است و دستهاى معتقد بودند كه آميزش با خوك موجب ابتلاى به آن مىگردد . انجام عمل لوزتين توسط جراحان دورهء صفويه مسجل نيست زيرا مىبينم كه احتمال چركين شدن لوزهها و عوارض ناشى از آن از ديد پزشكان آن ايام پنهان مانده است تا آنجا كه بررسىهاى من نشان مىدهد در حال حاضر درصد لوزههاى متورم و چركين در ايران به مراتب كمتر از اروپا است اما در مقابل قطع زبان كوچك از دوران باستان در ايران رايج بوده و اين عمل تا بعد از اسلام نيز ادامه داشته است . انجام اين كار خالى از خطر نبود . جرجانى مىنويسد كه در اين عمل احتمال خونريزى خيلى زياد است و جراح جز در مواقعى كه لهات شديدا متورم شده باشد نبايد اقدام به قطع آن بكند و تازه در اين حالت نيز بايد فقط آن مقدارى از آن قطع گردد كه به اندازهء طبيعى دربيايد . جراحىهاى سينه خيلى به ندرت صورت مىگرفت و قفسه سينه جز در موارد فوق العاده ضرورى گشوده نمىشد و يكى از اين موارد ذات الجنب بود كه براى درمان آن فورا سينه را مىشكافتند و مايع جمعشده را خارج مىساختند گاهى اوقات نيز جراحى ناحيه سينه به جراح تحميل مىشد و آن موقعى بود كه اين قسمت در اثر شمشير يا گلوله زخمى گرديده بود . من دربارهء جراحىهاى ناحيه شكم به هنگام بحث در اطراف نحوهء معالجه طاولها اعم از طاولهاى داخلى مثل طاولهاى روى جگر و يا طاولهاى خارجى مثل طاولهاى ناشى از زخمها و عفونتها مطالبى نوشتهام و ذكر مجدد آنها را در اينجا ضرورى نمىدانم معذلك در مطالب مربوط به جراحىهاى شكم به شرحى برخورد مىكنيم كه در آن يك جراح جوان شيرازى براى اولين بار به جراحى قولون مىپردازد . از فحواى كلام چنين استنباط مىگردد كه عارضهء مزبور يك غده بدخيم در انتهاى روده بزرگ بوده است زيرا گفته شده است كه جراح ابتداء انواع مسهلها را امتحان كرد ولى نتيجهاى نگرفت و سرانجام در كمال نااميدى نشترى گرفت و آن را با شدت به داخل غده فرو كرد ، با اين عمل مجراى