سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

208

طب در دوره صفويه ( فارسى )

دفع بازگرديد و بيمار چند سال ديگر به زندگى خود ادامه داد اما همان‌طور كه مىتوان حدس زد جاى زخم ناشى از اين عمل هرگز خوب نشد . به احتمال زياد اين جراح جوان با توجه به راهنمائىهاى به عمل آمده در كتاب قانون ابن سينا دست به يك چنين عمل خشنى زده بود . بواسير را بيش و كم مشابه روش‌هاى امروزى درمان مىكردند به اين معنى كه هم آن را جراحى مىكردند و هم اين كه آن را مىسوزاندند . در كتاب « جراحى در دورهء ايلخانيان » مينياتورهائى چاپ گرديده كه هر دو روش را نشان مىدهد « 2 » گاهى اوقات نيز سعى مىشد تا از راه منقبض‌سازى عضو متورم با كمك داروهاى مختلف عارضه مزبور درمان گردد و رايج‌ترين مرهم براى اين كار معجونى بود از چربى افعى ، برگ شاهدانه و مقدار زيادى نمك . اگر اين مرهم موثر واقع نمىگرديد و بواسير چنان بزرگ مىگشت كه ناراحتى آن غير قابل تحمل مىشد با يك نخ ابريشمى ته آن را محكم مىبستند تا به تدريج آن را ببرد و از بدن جدا سازد و بالاخره اگر اين كار نيز منجر به نتيجه‌اى نمىگرديد آن وقت چاره‌اى جز جراحى واقعى باقى نمىماند و بهاء الدوله در اين باره چنين مىنويسد : پنجم برداشتن دانه است از محل بدستكارى و آن به جراحان استاد متعلق است و اين عمل گاهى توان كردن كه مريض طاقت كشيدن الم آن داشته باشد و از ديگر علاجها تخفيفى كه به آن توان گذرانيدن نشود و در بريدن آن خطاى ديگر نباشد مثل رسيدن آفت باصل عضله و مثانه و باز نايستادن خون و ورم كردن و غير و ذالك و با وجود عدم اين خطاهاى تمامى اين و آن‌ها را قطع كردن نشايد به سبب انتشار ماده از آن ممر در بدن و بيم حدوث امراض بدتر و آنجا كه صلاح در قطع باشد اگر نخست فصد كنند و مريض را بر مخدرى مناسب تخدير كنند تا از ادراك الم آن بيقوت نشود و خون هم بسيار سيلان نكند اولى بود و احسن وجوه در قطع دانهاى بلند برآمده آن است كه نخ ابريشم خام بر بيخ آن بندند و رها كنند تا مدتى بيخ آن باريك و خورده شود و بيفتد بىرنجى زياده . دوالى را نيز مانند بواسير به شيوه‌هائى كه بيش و كم شبيه به روش‌هاى فعلى بود درمان مىكردند و در اين مورد نيز بهاء الدوله چنين اظهارنظر مىكند : و چون مرض مستحكم شده باشد چاره‌اى نبود جز آنكه پوست را بشكافند و رگ را پيدا كنند و بدرازى شق سازند و بدست بمالند تا خون غليظ بسيار از آن برود و ماده از عضو مندفع گردد و در بدن منتشر نشود و آنگاه اصلاح آن كنند و اگر اين نباشد و از عود ترسند و يا بار ديگر عود كند رگ را پيدا كرده ببرند و داغ كنند و بعد دواهاى قابض بر ساق مىافكنند تا ديگر ماده بدانجا ميل نكند ليكن در اين تدبير ساق ضعيف و لاغر شود و چون ماده آن سوداوى بوده باشد از قطع آن هم انتشار آن ماده بود در بدن و پديد آمدن امراض سوداوى از آن و الله اعلم .

--> ( 2 ) - مينياتورهاى شماره 34 و 82 ( مترجم )