سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

205

طب در دوره صفويه ( فارسى )

صفويه بدون هيچ ترديدى جراحان قبل از دست زدن به هر اقدامى به تشخيص دقيق نوع ورم مىپرداختند . در آن دوره هنوز تشخيص بيمارىها از روى ماهيت كلينيكى با علائم و نشانه‌هاى مختلف ، كه لزومى هم ندارد در همه موارد وجود داشته باشند در ايران رواج نداشت و بيمارىها نه از روى علل موجبهء آن‌ها بلكه از روى علائم آن‌ها اسم‌گذارى مىشدند به اين ترتيب يك نفر ممكن بود غشى باشد بدون آن كه توجه كنند علت آن صرع ، كزاز ، اورهء خون ، تومور مغزى و يا چيز ديگرى است . بر اين مبنا هريك از بيمارىهاى نام برده شده در كتب پزشكى دورهء صفويه را مىتوان از روى تعاريف پزشكى مدرن به چند بيمارى كاملا متفاوت تقسيم كرد كما اين كه اين احتمال نيز وجود دارد كه يك بيمارى واحد به علت عوارض و علائم مختلفى كه از خود بروز مىدهد توسط اطباى دورهء صفويه به چند اسم مختلف ناميده شده باشد ؛ از يك نظر هريك از اين تشخيص‌ها را مىتوان درست دانست و ترجمه‌هاى آن‌ها را هم صحيح تلقى كرد . از جراح بيشتر به هنگام بروز حوادثى نظير سقوط از پشت بام و يا از روى اسب و يا صدمات ناشى از زد و خورد و كتك‌كارى ، سوختگى و احيانا جراحات ناشى از مواجه شدن با حيوانات وحشى كمك خواسته مىشد . تاورنيه دو نفر را در اصفهان ديده بود كه در اثر حمله تشى زخمى شده بودند و مىنويسد اولى كه از ناحيه ران زخمى شده بود زنده ماند ولى دومى كه سينه‌اش زخم برداشته بود مرد . او هم‌چنين مىنويسد كه به هنگام مراجعت به كشور خود در كيپ تاون « 1 » شيرى را ديده كه در اثر فرو رفتن خارهائى به بدنش كشته شده بود و مىگويد كه بدون شك اين كار توسط تشى انجام شده بود . به اين ترتيب چنين به نظر مىرسد كه بهترين راه براى مشخص كردن حيطهء فعاليت جراحان در دورهء صفويه بازگو كردن شرح جراحىهاى مختلف از سر تا پا باشد و با توجه به مطالبى كه در هر مورد گفته شده است حدس بزنيم كه بيمار به چه بيمارى مبتلا بوده است . ما به روال كتب پزشكى آن ايام مطالب خود را ابتدا از جراحىهاى سر شروع مىكنيم عجيب‌ترين جراحى كه در اين زمينه شرح آن به رشته تحرير درآمده است به احتمال زياد براى درمان يك جمجمه تغيير شكل يافته بوده است كه توسط بهاء الدوله چنين توصيف گرديده است : گويند كه شخصى جراح استاد بود كه استخوان تباه سر را ببريدى و استخوان سر سگ يا پارچه كدو بجاى آن وصل كردى به جهت حمايت مغزهء پوست را بر بالاى آن بدوختى و مراعات كردى و بروئيدى و محكم شدى و اين امر از عجائب است . در جاى ديگرى همين نويسنده از موردى ياد مىكند كه در آن جراح براى جبراى

--> ( 1 ) - Cape Town