سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
204
طب در دوره صفويه ( فارسى )
فصل پنجم جراحىهاى بزرگ اينك به شرح جراحىهاى واقعى مىپردازيم ، جراحىهائى كه جراحان دورهء صفوى براى انجام آنها تعليمات ويژهاى مىديدند . طبيعى است در اين مورد به يقين نمىتوان گفت كه جراحان آن دوره به هنگام انجام يك عمل جراحى روى بيمار اجراى چه اعمالى را صددرصد ضرورى دانسته و چه كارهائى را غير ضرورى مىدانستند و علت اين امر هم اختلافى است كه در اصطلاحات طبى دوره مورد بحث به چشم مىخورد و كرارا ديده مىشود كه از يك لغت به مفاهيم گوناگون استفاده به عمل آمده است ؛ و اشكال در اين هست كه در اغلب موارد همه آنها هم صحيح است . در جراحىهاى كوچك يك چنين اشكالى پيش نمىآيد . سوزاندن ، رگ زدن ، ختنه كردن و ديگر لغاتى از اين قبيل داراى معنى و مفهوم كاملا مشخصى هستند اما وقتى نوبت به جراحىهاى بزرگ مىرسد لغاتى به كار برده مىشود كه درك مفهوم صحيح و دقيق آنها بسيار مشكل است براى مثال لغت نفخه را در نظر مىگيريم . اين لغت را مترجمين آثار ابن سينا در قرون وسطى به مفهوم ورم گرفتهاند ؛ جرجانى در كتاب ذخيرهء خوارزمشاهى خود آن را « غدهاى حاوى گاز » توصيف كرده است و اين درست معنى لغت مزبور در قرن ششم مىباشد . چهار قرن بعد حكيم محمد گفته است كه نفخه ورمى است كه در گلو يا در جوار صورت و يا در هر جاى ديگرى كه آب بتواند جمع بشود حادث مىگردد به اين ترتيب مىتواند بسته به محلى كه ظاهر مىگردد غمباد ( گواتر ) ، گوشك ( اوريون ) ، هيدروسل فتق ، آمفيزم و يا نفخ سادهء رودهها باشد . بنابراين وقتى حكيم محمد مىگويد كه درمان نفخه نشتر زدن ، سوزاندن و يا داغ كردن است بدرستى نمىتوان درك كرد كه منظور او چه بيمارى است اگرچه مىتوان گفت كه منظورش حتما گوشك و يا نفخ روده نمىباشد . با وجود اين من تصور مىكنم كه در دوران صفويه لغت ورم به كليهء عوارضى اطلاق مىگرديد كه در طب قديم انگليس براى بيان آن پسوند Cele به آخر لغات اضافه مىكردند مثل Bronchocele و يا Hydrocele و غيره . در نوشتههاى مربوط به آن دوره يك چنين لغاتى از نظر بيمارىشناسى به كليهء اورامى اطلاق مىگرديد كه حاوى گاز يا آب بودند و تمام اين اورام از طريق نشترن زدن ، سوزاندن و يا داغ كردن درمان مىشدند ولى در دورهء