سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

161

طب در دوره صفويه ( فارسى )

جالينوس را در هر كتاب گفته است در عدد اين عضلات مذكور با يكديگر تطبيق نتوانستم كرد » « 12 » . آنچه در فوق نوشته شده است در واقع تمام مطالبى است كه كالبدشناسان ايرانى دوره صفويه مىتوانستند دربارهء عضلات بدن انسان بگويند . به علاوه نحوهء رسيدن خون به اين عضلات ، رشته‌هاى عصبى موجود در آن‌ها و حتى عملكرد آن‌ها نيز همه و همه بدون شرح و توصيف باقى مانده بود . برداشت كالبدشناسان دورهء مورد بحث از دستگاه گردش خون موضوعى است كه بايد مفصل‌تر از ساير اندام‌ها و دستگاها راجع به آن بحث بشود زيرا هيچ جراحى در كار خود متبحر به حساب نمىآمد مگر اين كه دقيقا از محل عبور رگ‌هاى اصلى بدن اطلاع مىداشت . اما از سوى ديگر عدم اطلاع كامل ايشان از چگونگى گردش خون در بدن و رگ‌ها به ميزان قابل ملاحظه‌اى از اهميت اين وقوف كامل مىكاهد . جراحان دورهء صفويه تصور مىكردند كه حركت خون در شريان‌ها و وريدها از هم مجزا است و هر كدام از يك عضو معين سرچشمه مىگيرند و عملى خاص خود انجام مىدهند و بسيارى را نيز عقيده بر اين بود كه اين دو در هيچ كجا رابطه‌اى باهم ندارند مكتب پزشكى اسلام معتقد بود كه خون در شريان‌ها و وريدها در يك جهت از مركز خود به قسمت‌هاى مختلف بدن جريان دارد و چون اين ماده ( اعم از آن كه در شريان‌ها حركت مىكرد و يا آن كه در وريدها جريان داشت - مترجم ) نوعى غذا است و هر قدر از مركز خود دور تر مىگردد بيشتر به مصرف مىرسد و كمتر مىشود و به همين دليل هم رگ‌هائى كه از مركز خود دور تر هستند باريك‌تر مىباشند . كالبدشناسان اسلامى معتقد بودند كه مركز وريدها جگر و مركز شريان‌ها قلب است . در بين رگ‌هاى بدن رگ‌هاى محيطى مورد بررسى بيشترى قرار گرفته بودند زيرا از نظر فصادى و حجامت وقوف كامل به وضع و محل آن‌ها كمال ضرورت را داشت اما اطلاع ايشان از رگ‌هاى قسمت‌هاى درونى بدن چندان زياد و صحيح نبود . همان‌طور كه گفته شد كالبدشناسان و جراحان معتقد بودند كه تمام وريدها اعم از محيطى يا داخلى از جگر سرچشمه گرفته و خون حاوى جوهر طبيعت را از اين عضو به قسمت‌هاى مختلف بدن مىرسانند و در ميان آن‌ها فقط يكى مستثنى بود و آن هم وريدى بود كه اعراب آن را « وريد شريانى » ناميده بودند و ما اينك آن را وريد ريوى مىناميم . ظاهرا اين‌طور به نظر مىرسد كه رگ‌هاى منتهى به ريه‌ها از قديم الايام اشكالاتى در تئورىهاى مربوط به عروق و خون به وجود آورده بودند زيرا كالبدشناسان اولا مىدانستند كه از هريك از شريان‌ها و وريدهاى ريوى در هر طرف دو رشته وجود دارد و در ثانى انتهاى وريد ريوى نه تنها با جگر هيچ رابطه‌اى ندارد بلكه مستقيما به قلب ختم مىشود و به اين ترتيب اين سئوال برايشان مطرح مىشد كه خون موجود در اين رگ حاوى چه نوع جوهرى است ؟

--> ( 12 ) - نقل از مرآت الصحه غياث ابن محمد اصفهانى ( مترجم )