سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
156
طب در دوره صفويه ( فارسى )
بيرون مىآوردند و براى بيرون آوردن مغز ( بدون اين كه آسيبى به جمجمه برسد ) وسيله خاصى كه از نقره درست مىشد اختراع كرده بودند . سر زندانيان معروف را نيز پس از كشتن و قبل از گذاردن به معرض تماشاى عامه تزئين مىكردند مثلا سليمان طولونى حاجب قاهر خليفهء عباسى سرمونس را پس از آن كه به دست خليفه مقتول گرديد « تزئين » كرد و از روى كنجكاوى تصميم گرفت مغز او را وزن كند . طولونى نوشته است كه مغز سرمونس شش رطل يعنى حدود دو كيلو و صد گرم بود كه به ميزان قابل توجهى بيشتر از حد طبيعى است . سالها بعد ابن النفيس در كتاب خود به نام تفسيرى بر تشريح ابن سينا مىنويسد : « من نمىتوانم مطالب تازهاى به آنچه كه در اين باب ( منظور تشريح اندامهاى مختلف بدن انسان است - مترجم ) نوشته شده است اضافه كنم زيرا منع مذهبى و احساسات انسان دوستى خودم مانع از آن مىگردد كه دست به تشريح اجساد بزنم و به همين دليل است كه مجبورم مطالب خود را درباره اندامهاى مختلف بدن انسان بر مبناى همان مطالبى قرار دهم كه پيشينيان نوشتهاند » و اين همان وضعى است كه تا دوره صفويه هم ادامه داشت زيرا فرير در كتاب خود به نام ياداشتهائى از ايران مىنويسد : « قوانين ايشان تشريح مردگان را منع مىنمايد و به اين دليل علماى ايشان تلويحا به همان مطالبى استناد مىجويند كه كالبدشناسان قديمى گفته و نوشتهاند و باوجود اين چيزى را از دست رفته نمىدانند و در نتيجه كميت ايشان در عمل لنگ و دانش نظرى ايشان طوطىوار است » . براى ما مشكل است كه نسبت به مخالفت فقها با تشريح بدن مردگان و چگونگى تدريس عملى اين رشته در مدارس قضاوت صحيحى به عمل بياوريم اما بههرحال مىدانيم كه در دورهء صفويه يك چنين مخالفتى وجود داشته است و اين مخالفت هم به قدرى شديد بوده كه تا چند سال بعد از آشنائى با طب غرب نيز اثراتى از آن در نوشتجات به چشم مىخورد . براى مثال در سال 1353 ( 1313 شمسى ) آقاى دكتر بختيار كه تحصيلات خود را در ايالات متحده تمام كرده و رئيس دانشكده طب دانشگاه تهران بود « 5 » براى اولين بار درس تشريح را جزو دروس دانشكده مزبور قرار داد و قرار بر اين شد كه چند استاد آمريكائى به تدريس آن مشغول شوند اما اين درس چندان نتيجه چشمگيرى نداشت زيرا هيچ نعشى براى كار در اختيار استادان و دانشجويان قرار نمىگرفت و دويست دانشجوى رشته طب مطالب زيادى راجع به اين درس فرا نمىگرفتند . به علاوه اندكى بعد بنابه دستور وزير امور داخله « 6 » تدريس درس مزبور به كلى متوقف شد زيرا « از آن واهمه دارم كه روحانيون تهران به يك چنين فعاليتهاى غير مذهبى اعتراض كنند و غائلهاى برپا بشود » . به اين ترتيب از دانشجويان دورهء صفويه خواسته مىشد تا مطالب مربوط به تشريح را از روى خلاصهء كتب عربى و يا راحتتر از آن از روى دو كتابى كه به فارسى نوشته شده بود
--> ( 5 ) - تا آنجا كه بنده اطلاع دارم در آن تاريخ يعنى از 1312 تا 1318 مرحوم دكتر لقمان الدوله ادهم رياست دانشكده طب را كه در آن ايام مدرسه طب ناميده مىشد به عهده داشتند ( مترجم ) ( 6 ) - محمود جم ( مترجم )