سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

154

طب در دوره صفويه ( فارسى )

دوره صفويه دانشجويان از نظر دستيابى به كتب تشريح با هيچ مشكلى مواجه نبودند ابن سينا و رازى هر دو در كتب قطور خويش باب‌هاى مفصلى را به تشريح اختصاص داده‌اند و در حقيقت بايد گفت كه هيچ كتاب پزشكى مهم نوشته شده در دوره كلاسيك ايران نيست كه بخشى از آن به علم تشريح اختصاص داده نشده باشد . اغلب رسالات و مقالاتى كه دربارهء تشريح نوشته شده‌اند مبتنى بر نظريات جالينوس است كه در زمان خلافت مامون از يونانى به عربى ترجمه شدند و پس از آن كه زبان فارسى دوباره مقام شايسته خود را در عالم علوم جهان اسلامى بازيافت اين كتب ترجمه‌شده به عربى به فارسى برگردانده شدند و نمونه‌اى از اين كتب كتاب الفرق است . ابن الاخوه معتقد است كه كتاب De Ossibus ad Tirones « 2 » جالينوس مهمترين كتابى است كه دربارهء تشريح و جراحى نوشته شده است و با آگاهى كامل به مطالب اين كتاب جراح به خوبى پى مىبرد كه عضله ، سرخ‌رگ ، سياهرگ و اعصاب بدن چه هستند و وقتى دملى حادث گرديد و يا در محلى خون‌ريزى شد چه بايد بكند » . متاسفانه بايد گفت كه نظريات جالينوس و كتبى كه از روى نظريات او به رشته تحرير درآمده‌اند بيش از آن كه يك كتاب درسى باشند نوعى كتاب كالبدشناسى مقايسه‌اى هستند . خود جالينوس نيز به اين نقص كتاب و نظريات خويش واقف بود و به شاگردان خود توصيه كرده است كه شخصا به تحقيق بپردازند و كارهاى بديع ارائه دهند . اما پيروان او اين توصيه را به كلى ناديده گرفتند . تشريح عملى جالينوس مبتنى بر تشريح اندام‌هاى ميمون ، خرس و خوك است . پزشكان مسلمان دوره خلافت نيز بيش و كم همين راه را پيمودند و مطالب زير دال بر اين مدعا است . « يوسف گفت در ماه رمضان سال دويست و بيست و يك جرجه بن زكريا بزرگ خاندان نوبه به سامره آمد و هدايائى براى معتصم آورد كه يكى از آن‌ها ميمونى بزرگ بود . من در نيمهء دوم ماه شوال همان سال نزد يوحنا بودم و او را از آن كه به دربار نرفته بود سرزنش مىكردم زيرا ديده بودم كه سلمويه و بختيشوع و جرجيس هنگامى كه در دربار بودند صله دريافت داشتند . در اين خلال غلامى از ترك‌هاى خاصه وارد شد و ميمون بزرگى را كه براى معتصم هديه آورده بود همراه داشت . من به ياد ندارم ميمونى بزرگتر از آن ميمون ديده باشم . غلام به يوحنا گفت امير المومنين پيغام فرستادند اين ميمون را با ميمونى كه دارى و نامش حماحم است تزويج كن . يوحنا ماده ميمونى داشت كه نامش حماحم بود و ساعتى از آن دور نمىشد . يوحنا بسيار ناراحت شد و به فرستاده معتصم گفت : به امير المومنين بگو اين ميمون را براى آن نگاه داشته‌ام كه تشريح كنم و كتابى در تشريح به نام امير المومنين بنويسم

--> ( 2 ) - اين كتاب تحت عنوان منافع الاعضاء توسط حبيش به عربى برگردانده شده است ( مترجم )