سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
153
طب در دوره صفويه ( فارسى )
فصل دوم تشريح اگر ادعا كنيم كه يك جراح شايسته و متبحر دورهء صفويه مىبايست تمرينات زيادى براى فرا گرفتن نحوهء استفاده از چاقو و ساير وسايل جراحى به عمل مىآورد و در عين حال مىبايست اطلاعات كامل و وسيعى از اندامهاى مختلف بدن كسب مىكرد بدون شك راه خطا نپيمودهايم به عبارت سادهتر جراح دورهء صفويه نه تنها در كار و حرفهء خود تبحر داشت بلكه در حد معلومات موجود در آن دوره يك كالبدشناس ورزيده نيز به شمار مىرفت . در فصل گذشته گفتم كه تمام دانشجويان دورهء عالى آموزشى اعم از آنهائى كه مىخواستند طبيب بشوند و يا آنهائى كه فقه و قضاوت را انتخاب مىكردند مىبايست دروس مربوط به تشريح را نيز فرا مىگرفتند و اين بدان علت بود كه دامنهء علم تشريح در ايران آن روز به مراتب وسيعتر از حدود و ثغورى بود كه دنياى امروز براى آن قائل است . ايرانيان با حذاقت كامل علم تشريح را از فيزيولوژى و حتى الهيات جدا نمىدانستند و حق هم داشتند زيرا اين علم اگر فقط از دريچه موضعنگارى اندامها و بدون توجه به علت غائى خلقت و عمل و اثر اندامها مورد توجه قرار بگيرد يك موضوع بسيار پيشپاافتاده و كسلكننده محسوب مىشود . صدر الدين تشريح را علم وقوف به اندامهاى تشكيلدهنده بدن انسان و حيوان و علت تركيب و تشكيل آنها و معجزه خلقت و نمونهاى از تجلى قدرت الهى مىدانست و در اين باره مىنويسد : « هركس كه از تشريح غافل بماند قادر به درك ذات بارىتعالى نيست » . از سوى ديگر نتيجه قائل شدن دامنهاى اينچنين وسيع براى علم تشريح اين مىباشد كه آگاهى دانشجويان طب به حقيقت اين علم بسيار سطحى از آب درمىآمد و نمىتوانست در اعمال جراحى كمكى به ايشان بنمايد . سرجؤن ملكم مىنويسد : « ايرانىها به كلى از علم تشريح و چگونگى جريان خون بىاطلاع هستند و تبحر ايشان در جراحى همانند حذاقت ايشان در پزشكى ناقص است » . نويسنده كشف الظنون « 1 » مىگويد : « هدف از تشريح آگاهى به اندامهاى بدن ، علت پيدايش و عملكرد هر كدام است . كارهاى تشريحى بيشمارند » . درباره نيمه اول اين اظهار نظر هرچه قضاوت كنيم ، بلاشك بايد اذعان نمائيم كه نيمه دوم آن درست مىباشد . در
--> ( 1 ) - حاجى خليفه