سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

91

طب در دوره صفويه ( فارسى )

ديگرى به نام حكيم خان اعظم به دكن رفت اما چون اخلاق او با اين پزشك موافق درنيامد بدون آن كه ماموريت خود را به انجام رسانده باشد به اگرا مراجعت كرد و از آن پس از خدمات سياسى كناره‌گيرى نمود و در خانه روستائى خود محتكف شد ، اما از آنجا كه به كاردانى وى نياز شديدى وجود داشت دوباره به خدمت فراخوانده شد و به ماموريت‌هاى متعدد گسيل گشت ، اما متاسفانه انجام امور محوله سخت‌تر از حد توانائى او بود و سرانجام در سال 1003 وى را از پا درآورد . دادن گواهى پزشكى براى مرخصى استعلاجى از اين زمان رواج پيدا كرد و به احتمال زياد اولين گواهى پزشكى را عين الملك براى ملا بدايونى كه نتوانسته بود پنج ماه تمام در سر خدمت خود حاضر شود نوشته است و در آن قيد كرده كه ملاطى اين مدت به شدت بيمار و قادر به حضور در سر خدمت نبوده است . عين الملك با خواهر فيضى « 7 » كه قبلا از او نام برديم و گفتيم كه علاوه بر حمايتى كه از فضلا و دانشمندان مىكرد خود نيز يكى از شعراى طراز اول بود « 8 » ازدواج كرد . عين الملك شعر نيز خوب مىسرود و عده‌اى را عقيده بر اين است كه اشعارى كه با نام مستعار دوائى وجود دارند از او است ، اما گروهى نيز عقيده دارند كه اين اشعار متعلق به شاعر ديگرى است كه او هم عين الملك نام داشته است . به‌هرحال عين الملك شيرازى پسرى داشت به نام نور الدين كه او هم طبيب و نويسنده بود و از پدر خويش شهرت بيشترى پيدا كرد و ما راجع به او بعدا صحبت خواهيم كرد . يكى ديگر از مهاجرين شيرازى به هند سيد امير فتح الله است . او در يكى از خانواده‌هاى مشهور و سرشناس مذهبى كه سيد بودند به دنيا آمد و نزد دو نفر از بزرگترين اساتيد شهر به تحصيل پرداخت امير فتح إله در اوان جوانى اصلا به طبابت رغبتى نشان نمىداد و بيشتر وقت خود را با دراويش و از دنيا بريدگان مىگذراند ، اما بعدا از جامهء روحانيت خارج شد و به طبابت ، رياضيات و علوم مربوط به مناظر و مرايا روآورد و چون از حمايت دانشمندان در هند آگاه گشت به آن ديار مهاجرت كرد و به جرگه فضلاى دربار ابو الفضل خان درآمد و ابو الفضل خان به شدت تحت تاثير عقايد و نظريات اين دانشمند قرار گرفت به نحوى كه دربارهء او نوشته است : « اگر تمام كتب و نوشته‌هاى قديمى به يكباره از بين بروند امير فتح إله مىتواند همه آن‌ها را دوباره بنويسد » . ناحيه دكن كه امروز حيدرآباد مركز آن است ، در آن ايام از پنج سلطان‌نشين به نام‌هاى برار ، بيدار ، گلكنده ، احمدنگر ، و بيجاپور تشكيل مىشد و اين ناحيه اخير يك منطقهء شيعه نشين بود و به همين دليل امير فتح إله كه از پيروان اين مذهب بود به خدمت على عادل شاه پادشاه وقت ناحيه مزبور درآمد . على عادل شاه بين 965 تا 988 سلطنت مىكرد و پس از او پسرش

--> ( 7 ) - برادر خان خانان وزير اكبر شاه ( مترجم ) ( 8 ) - فيضى از دانشمندان طراز اول نبود ، بلكه برادرش خان خانان كه وزير بود ضمن آن كه از فضلا و دانشمندان حمايت مىكرد خود نيز از ادبا محسوب مىگشت ( مترجم )