سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
92
طب در دوره صفويه ( فارسى )
ابراهيم عادل شاه كه جوانى عياش و نالايق بود به سلطنت رسيد و به همين دليل امير فتح إله به خدمت دربار اكبر شاه درآمد و در آنجا مورد استقبال خان خانان و حكيم ابو الفتح قرار گرفت و ديرى نگذشت كه از نديمان اكبر شاه گرديد و سپس خواهر زن اكبر شاه را به زنى گرفت و به اين ترتيب باجناق اكبر شاه امپراطور شد . امير فتح إله در سال 997 همراه اكبر شاه به كشمير رفت و در آنجا به تب روده مبتلى گرديد و خواهرزاده و شاگردش حكيم على گيلانى به مداواى وى پرداخت ، اما او به توصيههاى طبيب معالج خويش وقعى نمىگذاشت و طبق معمول گوشت ادويهزده فراوان مىخورد . اين كار بيمارى تب مطبقه او را به سرعت وخيمتر ساخت و احتمالا منجر به فوت او در اثر سوراخ شدن روده شد . فوت امير فتح إله به شدت موجب تاثر و تاسف اكبر شاه شد به نحوى كه دربارهء او گفت : « امير فتح إله سفير ما ، فيلسوف ما ، طبيب ما و منجم ما بود ، اگر او به دست فرنگيان مىافتاد و آنها در مقابل وى تمام خزائن ما را مطالبه مىكردند ، ما آن را تجارت پرسودى مىپنداشتيم . » امير فتح إله يكى از بزرگترين و ارجمندترين دانشمندانى بود كه از ايران به هند مهاجرت كرد . او كتابى درباره كشمير و تفسيرى بر قرآن نوشت و تاريخ عهد خود را تدوين نمود ، به علاوه تغييراتى اساسى در قوانين اجتماعى و مالياتى هند داد كه در نوع خود مشابه نداشت ، طرح نوينى براى آسيابهاى بادى ريخت ، آئينههائى ساخت كه امروزه به نام « آئينه خندان » معروف مىباشند و تفنگى درست كرد كه در آن واحد دوازده گلوله مىانداخت . دربارهء خواهرزاده و در عين حال شاگرد او حكيم على گيلانى نيز بايد مطالبى نوشته شود . تاريخ زندگى اين مرد نه تنها به علت همزمان بودن با فوت دائى دانشمندش ، بلكه به علت مصادف بودن با مرگ اكبر شاه نيز شهرت دارد . حكيم على گيلانى همچنانكه از نام وى مشهود است در گيلان متولد شد عم وى حكيم الملك شمس گيلانى از پزشكان و مدرسين نامدار دربار اكبر شاه و دائى او امير فتح إله شيرازى از مقربان اين پادشاه بود ، او به علت فقر زياد به هندوستان مهاجرت كرد و در ابتداى كار در دكن مستقر گرديد اما به زودى اكبر شاه وى را به دهلى فراخواند و به سمت طبيب و سياستمدار دربار خويش منصوب ساخت . اكبر شاه در سال 1014 به شدت تب كرد و به اسهال خونى مبتلى شد و از حكيم على خواست تا به درمان وى بپردازد و اين پزشك هشت روز هيچ داروئى تجويز نكرد و گفت كه امپراطور طبيعتا بهبود خواهد يافت ، اما اين پيشبينى درست از آب درنيامد ، در نتيجه ده روز بعد درمان معمولى انجام شد و باز هم تغييرى در حال او پيدا نشد و اكبر شاه به شدت رنج مىبرد لذا حكيم على دستور داد تا يك داروى قابض قوى به وى داده شود ، اما اين دارو بيش از حد لزوم قوى بود شاه را به دل درد مبتلى ساخت ، و براى رفع آن دوباره مسهل تجويز شد ، اما اكبر شاه پيرتر ، و اينك ضعيفتر از آن شده بود كه بتواند اينگونه درمانها را تحمل كند و در نتيجه وفات يافت . با مرگ اكبر شاه حكيم على در مظان اتهام قرار گرفت به نحوى كه مجبور به فرار