سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
83
طب در دوره صفويه ( فارسى )
و يا نويسندهء آن معلوم نيست . صفحات باقىمانده مجموعهاى از نسخههائى است كه جهت داروهاى چشم نوشته شدهاند . كتاب سوم حتى از اين هم كمبرگتر بوده و فقط 19 صفحه دارد . اين كتاب نيز فاقد اسم و يا نام نويسنده مىباشد ، اما مطالب آن نسبتا جالب به نظر مىرسد زيرا در باب اول آن عصب باصره مفصلا شرح داده شده است . فصل دوم راجع به طبائع چشم و لايههاى آن ، باب سوم راجع به بيمارىهاى پلك ، فصل چهارم دربارهء بيمارىهاى زاويهء چشم ، سه فصل بعد دربارهء بيمارىهاى لايههاى چشم ، فصل هشتم دربارهء روزكورى و شبكورى و بالاخره فصل آخر هم مربوط به داروهاى مفيد براى چشم است . كتاب من حيث المجموع واجد ارزش فراوان نيست . درست عكس اين مطالب را مىتوان درباره كتاب چهارم گفت . اين كتاب شرايط جراحى نام دارد و نوشته ابو زين كحال است . نسخهء خطى موجود در تهران در سال 981 نوشته شده است و با وجود آن كه تاريخ تاليف آن مشخص نيست به احتمال قوى بايد مربوط به دورهء شاه طهماسب باشد . متاسفانه تعداد زيادى از اوراق اين كتاب افتاده است و آنچه باقى مانده است نيز بخشهاى بىاهميت آن مىباشد . بايد اميدوار بود كه نسخ ديگرى از اين كتاب يافت بشود . علاوه بر آنچه كه گفته شد در پاريس ، حيدرآباد و دكن نيز نسخ خطى از يك كتاب چشمپزشكى دورهء صفويه وجود دارد . اين كتاب تاليف محمد باقر پسر پزشك شهير عماد الدين است . از محمد باقر خواسته شد تا در لشكركشى سال 1011 شاه عباس به تبريز همراه او برود و او كتاب مزبور را دربارهء بيمارىهاى چشم براى استفاده در اين لشكركشى نوشت . در حقيقت آنچه محمد باقر نوشته است كتاب كوچكى است به نام رساله كحالى كه حاوى پنج باب مىباشد . سه باب اول دربارهء درمان بيمارىهاى چشم با سرمه و داروهاى معمولى است ، باب چهارم به ضمادها و مرهمهائى اختصاص داده شده است كه در درمان سيفيليس به كار برده مىشوند و مولف در اين باره مىنويسد : « حال كه صحبت از ضمادها و مرهمهائى است كه زخم را التيام مىبخشند ، بىمناسبت ديده نشد كه چند كلمهاى هم در اين باره مطلب نوشته شود » و بالاخره باب پنجم كه باب آخر باشد به درمان انواع زخمها و قرحههاى چشم اختصاص داده شده است . رسالهء كحالى من حيث المجموع يك كتاب عميق محسوب نمىگردد و بيشتر جنبهء يك كتاب دستى كمكهاى اوليه براى ناراحتىهاى چشم را دارد . احتمالا در اواخر دورهء صفويه بود كه كتاب كوچكى به نام آئينه سكندر تاليف گرديد . اگر حدس من درست باشد اين كتاب آخرين كتاب چشمپزشكى دوره صفويه است كه بر مبناى نظريات جالينوس و حنين نوشته شده است دربارهء اين كتاب نكات مبهم فراوانى وجود دارد ، براى مثال نه تاريخ تحرير آن دقيقا مشخص است و نه اين كه نويسندهء آن به درستى معلوم مىباشد . يك نسخه از آن در كتابخانه دانشكده پزشكى تهران وجود دارد « 16 » در فهرست مربوطه
--> ( 16 ) - اين نسخه فعلا در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نگاهدارى مىشود ( مترجم )