سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

82

طب در دوره صفويه ( فارسى )

دو پارچه سفيد و كدام قرمز است و مرد فقير فورا پارچه قرمز را برداشته و مىگويد اين قرمز است . شاه عباس با شنيدن اين جواب غضبناك مىشود و فرياد مىزند اى مرد دروغگو ، تو اگر كور مادرزاد بودى و هم‌اكنون شفا يافته‌اى چگونه مىتوانى رنگ قرمز را از رنگ سفيد تشخيص بدهى ؟ و سپس دستور مىدهد به جزاى اين دروغ چشمان او را دربياورند تا عبرتى براى خودش و ديگران باشد . خوانندگان لابد متوجه شده‌اند كه من تا اين لحظه از هيچ‌يك از كحالان و نويسندگان مطالب چشم‌پزشكى دورهء صفويه اسم نبرده‌ام ، اما اين كار به دلايلى بوده است اول اين كه در دوره مزبور هيچ پيشرفتى در اين رشته حاصل نشد و در نتيجه اسم و مشخصات هيچ‌يك از كحالان دورهء مزبور ارزش آن را نداشته است كه توسط مسافرينى كه در آن ايام به ايران سفر كرده بودند و يا مورخين بعدى ايرانى يا خارجى يادداشت گردد . دوم آن كه هيچ‌يك از كتب چشم‌پزشكى دوره صفويه به هيچ‌يك از زبان‌هاى خارجى ترجمه نشده و از آنهائى هم كه ترجمه شده‌اند تعداد خيلى كمى موجود مىباشد و چاپ شده است و در نتيجه اطلاعات ما دربارهء اين موضوع محدود به كتب خطى است كه دستيابى به آن‌ها نيز بسيار مشكل و خواندنشان به مراتب مشكل‌تر است . آگاهى كامل به وضع و موقعيت چشم - پزشكى در دورهء صفويه مستلزم آن است كه يك نفر محقق به يكايك كتابخانه‌ها سر بزند و هرجا به مطلبى در اين زمينه برخورد با صرف ساعت‌ها وقت آن را يادداشت نمايد و سپس از مجموعهء آن‌ها تاريخ چشم‌پزشكى در دورهء صفويه را تدوين نمايد . و بطور كلى چنين تصور شده است كه اين كار ارزش ندارد و من به نوبه خود فقط مىتوانم از آنچه كه به هنگام بررسى تاريخ طب در دورهء صفويه ، راجع به اين موضوع بخصوص كشف و استنباط كرده‌ام مطالبى بنويسم . علاوه بر تمام اشكالات فوق الذكر ، رسالات و كتب مربوط به كحالى و چشم‌پزشكى فوق العاده كمياب هستند ، براى مثال در دانشگاه تهران فقط هشت كتاب خطى راجع به اين موضوع وجود دارد كه هيچ‌كدام را نمىتوان به طور يقين منسوب به دورهء صفويه دانست . با وجود اين مطالب چهار كتاب از هشت كتاب مزبور چنان است كه مىتوان احتمال داد مربوط به دوره مزبور باشند كه من آن‌ها را مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهم : يكى از اين كتب شفاء العين نام دارد و مشخصات آن كامل‌تر از كتب ديگر است زيرا مىدانيم كه مولف آن شمس الدين محمد الحسن الكمال بن جمال الدين است . اما هيچ نشانه‌اى از اين كه كتاب كى و كجا نوشته است وجود ندارد و حتى در رونوشتى كه از روى نسخهء اصلى آن تهيه شده جمله‌اى وجود دارد كه مىتوان آن را 1290 يا 1209 يا 1025 خواند آنچه درباره اين كتاب مىتوان گفت اين است كه هم مىتواند يك كتاب جديد باشد و هم مربوط به دوره شاه عباس كبير . كتاب خطى دوم فقط 50 صفحه است و اول و آخر آن افتاده است و در نتيجه اسم كتاب