عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

81

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

كتبا فى الطب و غيره بخطه و هى فى نهاية الحسن و الجوده انتهى ) « » آن حكيم در بدايت كار مدّتى دراز در شهر بغداد براى تحصيل علم طب و نجوم و فلسفه عمر صرف نمود تا در اين علوم سرآمد معاصرين خويش كشت ولى در بغداد با وجود اساتيد اطبا كه بجهة قدمت در معالجت و شهرت در صناعت مرجعيّت عامه داشتند كارش رونقى نكرفت لذا از شهر بغداد بديار مصر ارتحال نمود و در آنجا تاهل اختيار كرد در ابتداى كار در آن ديار نيز با شغل طبابت نتوانست تحصيل معاش نمايد چون در علم نجوم نيز كمال مهارت داشت در بازار شهر قاهره در دكهء نشسته تقويم و اسطرلاب پيش كذاشته با شغل تنجيم و اختيار ساعات تحصيل رزق مىنمود هم در آن ايام بدربار خليفهء مصر از بغداد سفيرى وارد شد رسول مزبور با ابن العين زربى سابقهء معرفت داشت در بازار قاهره ويرا ملاقات نمود از وضع او در عجب ماند كه چگونه با آن همه كثرت فضايل و تبحر در علوم حكميّه و مهارت در صناعت طبيّه مثل بازاريان در دكان نشسته سفير مزبور در حين ملاقات با وزير خليفهء علوى در ضمن صحبت مراتب فضل و حذاقت حكيم را تقرير فرمود و از مجهوليّت قدر او در آن ملك اظهار تأسف نمود وزير ملاقات او را شائق شد روز ديكر حكيم را نزد وزير بردند از كلمات و بيانات او درجهء فضل و كمالاتش آشكار و كم‌كم اشتهار پيدا كرد زمانى نكذشت كه بمجلس خلافت باريافت و مورد انعام و اشفاق بلانهايت گرديد و در نزد خلفاى علويّين مصر روز به روز كارش بالا گرفت و معالجهء حضرت خلافت و اهالى حرم بوى مفوّض گشت و مجلس تدريس و محفل افادت بكسترانيد و هر روز در محفل درس او جمع كثيرى از طلبهء طب حاضر شده و استفاضه مىنمودند و در آن بلد بشغل تدريس و امر معالجت و تأليف كتب طب و حكمت روز مىگذرانيد تا در سنه پانصد و چهل و هشت هجرى ( 548 ) در اوان دولت الظافر بامر اللّه بن الحافظ لدين اللّه خليفهء علوى « 8 » در قاهرهء مصر بدرود

--> ( 8 ) الظافر بامر اللّه ابو منصور اسماعيل بن الحافظ لدين اللّه از خلفاى علويين مصر بوده در سنه پانصد و چهل و چهار ( 544 ) بعد از وفات پدرش الحافظ بر مسند خلافت نشست در سنه پانصد و چهل و نه بدست وزير خود عباس صنهاجى مقتول گشت و بعد از ابو القاسم عيسى بن ظافر ملقب به ( الفايز بنصر اللّه ) در سن پنج‌سالگى بتخت خلافت مصر جلوس نمود ( لمؤلفه )