عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

82

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

زندكانى نمود * و آن طبيب بيمانند را مؤلفات بسيار است از جمله كتاب كافى است كه در علم طب نوشته كويند در سنه پانصد و ده هجرى اين كتاب را در مصر تأليف نموده و در پانصد و چهل و هفت تكميل آن فرموده و ديكر شرحى است كه بر كتاب صناعت صغيرهء جالينوس نكاشته و نيز مجرباتى است متفرقه كه در طب بطور كناش نوشته بعد از وفات آن حكيم همين كتاب را ظافر بن تميم مرتب نموده و رساله‌ايست مسمى بمقنعه در منطق كه اقوال ابى نصر فارابى و ابن سينا را در آن كتاب نقل كرده و مقاله‌ايست در مرض حصاة و رساله در علم سياست و رساله در تعذر وجود طبيب فاضل و نفاق جاهل * 2 1 ابن قوسين الطبيب از اطباى مشهور ملّت يهود بوده و در شهر موصل توطن داشت اواخر بشرف اسلام نايل آمد و كتابى در ردّ يهود تأليف نمود زمان وفاتش معين نيست « » 2 1 ابن الكتانى ابو الوليد الطبيب هو محمد بن الحسين المعروف بابن الكتانى المكنى بابى الوليد « » از اطباى مائه چهارم هجرى و در علم طب و مزاولت عمل معروف و علاوه در حلاوت لسان و عذوبت بيان و سخاى نفس و صفت مواسات و حسن اخلاق شهرهء آفاق بود با وصف اقبال دنيوى كه ويرا حاصل بود باندوختن مال رغبت نفرمود از خلفاى امويّين اندلس زمان ناصر و مستنصر را « 9 » درك و هر دو را بطبابت خدمت نمود و به علت استسقا دركذشت تاريخ وفاتش ضبط نشده و تأليفى از او معروف نيست « » 2 1 ابن الكتانى ابو عبد الله الطبيب برادرزادهء ابن الكتانى ابو الوليد سابق الذكر است و صناعت طب را از وى آموخته و نيز در علم نجوم و منطق و شعب حكمت نيك بصيرت داشته و از حكمرانان اندلس ( منصور ) ( و مظفر ) را بطبابت خدمت كرده اواخر بمدينهء سرقسطه مهاجرت و در آن بلد توطن اختيار نموده قريب بسنهء چهار صد و بيست هجرى ( 420 ) جهان را وداع كرد * 2

--> ( 9 ) عبد الرحمن سيم خليفهء اموى اندلس ملقب به ( الناصر ) اول سلطان سلمان اسپانيا است كه خود را خليفه و امير المؤمنين ناميد و در سنه سيصد هجرى ( 300 ) در اندلس بتخت سلطنت جلوس نمود بعد از پنجاه سال سلطنت وفات كرد پسرش حكم دويم ملقب به ( المستنصر ) در سنه سيصد و پنجاه هجرى 350 بجاى پدر نشست و بعد از شانزده سال خلافت رخت بسراى ديكر برد ( لمؤلفه )