عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

30

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

آن جام منقوش بود « 1 » ( قطعت عرقا تبتغى صحة ) * ( البسك اللّه به العافيه ) ( فاشرب بهذا الجام يا سيّدى ) * ( مستمتعا من هذه الجاريه ) ( و اجعل لمن اهداكها حصة ) * ( يحظى بها فى اللّيلة الاتيه ) سال وفات ابراهيم بدست نيامد آنچه معيّن است در سنهء 255 خمس و خمسين و مأتين كه معتز خليفه مخلوع و مقتول گرديد حكيم مزبور حيوة داشته است كتابى در معالجات دارد 2 1 ابراهيم بن بكس الطبيب « 2 » از جملهء اطبائى است كه در دولت عباسيان كتب زياد از يونانى به عربى نقل كرده و در بيمارستان عضدى تدريس مىنمود و هم مشغول مزاولت اعمال طبى بود در اواخر چشمش نابينا گشت با وصف آن بمعالجهء مرضى اشتغال داشت سال وفاتش معيّن نيست ولى آنچه مظنون است تا اواخر مائه چهارم هجرى در قيد حيوة بوده مؤلفات نيكو دارد و من جملتها ( كناش كبير ) و ( كناش صغير ) ( مقالة فى الجدرى ) ( مقاله در غرب و جرب عين ) ( مقاله در استسقا ) ( رساله در تشريح و معالجات عين ) ( رساله در امراض جلديه ) ( رساله در فادزهر ) ( رساله در علاج سموم ) ( رساله در مياه معدنيّه ) ( رساله در اينكه ماء قراح ابرد از ماءالشعير است ) 2 1 ابراهيم بن حبيب فزارى از مشاهير حكماى مسلمين و از رجال اواخر مائه دويم هجرى است اگرچه از علم طب نيز بهرهء كامل داشته ولى بيشتر شهرت او در علوم رياضى بوده اين حكيم از اولاد ثمرة بن جندب است كه در عداد اصحاب حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله مندرج بوده زمانش اوايل دولت بنى عباس و اوّل كسى است كه

--> ( 1 ) قبيحه اصلا جاريهء روميه بوده از غايت فطانت و وفور وجاهت در نزد خليفه داراى مرتبهء بلند بوده در كتب تواريخ مطايبات زياد از اين زن و شوهر ذكر كرده‌اند در خلافت پسرش معتزّ وقتى عساكر شورش نموده از معتزّ مطالبهء مواجب نمودند در خزانه تنخواهى موجود نبود خليفه از مادرش قبيحه پنجاه هزار دينار قرض خواست مشار اليها از غايت دنائت با وصف اينكه اضعاف اين مبلغ را اندوخته داشت از پسرش مضايقه كرد و همين شورش سبب شد كه معتزّ از خلافت مخلوع و پس از چندى مقتول گشت قبيحه بعد از قتل پسر مدتى مخفى شد بعد از چندى پيدا كرده اندوخته‌هاى او را بالتمام ضبط كردند بعد به مكه رفته مدتى در انجا اقامت نمود اواخر عمر بسامره عودت و در سال ( 264 ) دويست شصت و چهار هجرى جهان را بدرود كرد بجهة همين رفتار او با پسر اسمش در كتب تواريخ بلاءمت مشهور است در چاپهاى مسامرات محيى الدّين بغلط نام اين زن را فتيحه با فا و تا نوشته‌اند ( لمؤلفه ) ( 2 ) بكس بكسر اول و سكون كاف و سين مهمله است ولى ابن عبرى در تاريخ مختصر الدول بكوس با واو ضبط نموده ( لمؤلفه )